انی عزیز آره من از یه چیزائی گذشتم واقعا اون موقع به خاطر احترام بود می گی می خواستم چیزی بهدست بیارم.شاید آره.ولی وقتی دیدم ندونستن ،دیدم این دنیا دنیای سواستفادست،و نه تنها از احترامت تشکر نمی کنن بلکه ازش سواستفاده می کنن تا بالاخره ظریتت پر شه.من شاید با این کار خواستم عزیز شم ولی چون نشدم و دیدم انتظار دارن تا آخر عمر به خواستشون چشم بگم دیگه تحملم تموم شد.اون مسائل چون مادی بود بی خیال شدم ولی دیگه نمی تونم تحمل کنم راجع به هر چیزی کوتاه بیام اون موقع بود که لب به اعتراض گشودم و اونا هم مهر نافرمانی بهم زدند و من از همه رفتارهای گذشتم پشیمون شدم همین و بس
نازنین جان آره دقیقا منم منظورم همون حقه.شاید در زمان پدر و مادرم چنین حقی نبود ولی من واسه اون موقع نبودم. باور کن من الان دعا نمی کنم خدا کنه با اون عروس هم چنین رفتاری شه اتفاقا خوشحالم اون دیگه در آینده مثل من از خودش حرصش نمی گیره.نازنین جان باور کن اگه بگم بیشتر لباسم شبیه لباس خواهرش بود که مثلا از ثوریه خریده بودن اونم چی به نیت خودش که با خواهرش ست باشه اما بعدا به هر دلیل خودش نپوشیده بود گذاشته بود چمدون من.تازه یه پارچه هم تو یکی از مسافرتها خریده بود جفت مادرش.می فهمید وقتی لباست جفت یه زن 60 ساله باشه.فقط رنگ مال اون طوسی بود مال من قهوه ای.که به نظرم مال مادرش جوون پسند تر بود.من هیچ اعتراضی نکردم. فقط بعد عروسی که اون اعتراضو کردم چند روز بعد که سوغاتی اومد بود واسم دختر خواهر سه سالش گفت اینو به من بپوشونین که مادر شوهرم با طعنه گفت زهرا اگه به تو بپوشونم دیگه عروس خاله نمی پوشه می گه زهرا پوشیده بود.از مد افتاده.
آره من مقصرم و هیچ کسو مقصر نمی دونم.ممنون نازنین حرفات به دلم نشست.یه جورائی فهمیدی منظورم چیه و درکم کردی








علاقه مندی ها (Bookmarks)