آزاده جان من دورادور مشکلاتت رو می دونم و هیچوقت نظری ندادم .
ولی برای اولین بار بهت می گم چرا اینقدر برات مهمه که شوهرت یا خواهرش یا برادرش یا مادرش یا فامیلاش چی میگن ؟چکار می کنن؟ نظرشون چیه؟؟ در مورد تو چی قضاوت می کنن؟؟
واقعا از دختری که توی اون فرهنگ بزرگ شده باشه عجیبه که بخواد اونم از راه دور وقت و ذهنشو درگیر این مسایل بی ارزش کنه..
تو الان یه مامانی و خدا بهت یه فرشته کوچیک هدیه داده ..هیچوقت شده تا حالا فکر کنی خدا این نعمت رو به همه اعطا نمی کنه ؟؟؟
چند نفر رو دور و برت می شناسی که حسرت مادر بودن نداشته باشن ..؟؟؟حتی کسانی که مجردن..
به جای فکر کردن به این مسایل زندگیت رو بذار برای فرشته کوچولو ..نمی دونی چه لذتی داره وقتی براش وقت می ذاری ...پسر من بزرگه ..منم از زمانیکه اون 3 سالش بوده تنها بزرگش کردم و هیچوقت پدرش رو پیشش نداشته .اونم دقیقا پدری که مصداق کامل بی مسوولیت بود ..ولی برای من هیچوقت اهمیت نداشت ..همیشه خدا رو قلبا شکر می کردم که توی اون روزا تنها نبوم و بزرگترین لذت های دنیا رو داشتم ..شاید خندت بگیره ولی الانم که جدا شدم [size=large]همش خودمو سرزنش می کنم و می گم کاش یه بچه دیگه شوهرم بهم داده بود و بعد جدا می شدم..
عزیزم الان تازه زایمان کردی و حساس بودنت و افسرگیت عادی هست ولی اصلا بهشون فکر نکن ..به فرشته ات برس و از لحظه لحظه اش لذت ببر ..کاش من جای تو بودم و خدا اون عروسکو به من داده بود
نگران شوهرت هم نباش .اون یه روز به خودش میاد ..براش وقت نذار .الان وقت اون نیست ..فعلا تو مسول کاری دیگه هستی ..[/size]









علاقه مندی ها (Bookmarks)