من خودم میرم یه جای خلوت میشینم با خدا حرف میزنم ازش خواهش میکنم منوبه خاطر اشتباهات و گناهام ببخشه خداهم که مثل بندش بخیل نیست حتما گوش میده به حرفام
بهش میگم .....
من همه ویرانی و ویرانی یم
حک شده این نقش به پیشانی یم
از ته دهلیز زمین امدم
باز به این دوزخ کین امدم
برگ زمینگیر زمستان منم
گم شده در زوزه ی طوفان منم
سرد و نفسگیر و ترک خورده ام
زیر تلنبار خودم مرده ام مثل نفسهای سراسیمه ام گم شده اینجا به خدا نیمه ام
عکی تو به داد دل من می رسی ؟
باز رهانیش ز دلواپسی
حادثه شو اول تقویم را
خط بزن از دفتر من بیم را ........







پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)