سابينا هيچ كس بهتر ازخودت از اوضاع خودت و زندگي ات خبر نداره وباز هيچكس به اندازه ي تو از اين آقا شناخت نداره پس در نتيجه اين آگاهي ها تو مي تواني بهترين انتخابها را داشته باشي .......
حرفهاي كليشه اي هم شايد خيلي به درد اين شرايط تو نخوره چرا كه نمي خواهي آن را بشنوي نياز تو امروز چيز ديگريست
سابيناي عزيز اميدوارم درك كني كه نه قصد دارم به تو بگويم زندگي كن و نه قصد دارم به تو بگويم طلاق بگير كه ابدا در مرام من اين گونه نسخه پيچيدن ها نيست . انتخاب كننده و تصميم گيرنده خود تو هستي .
اما مي خواهم باور كني فارغ از نگاه قضاوتي تصميم دارم دست سابينا را بگيرم ببرم به درون خودش تا خودش را بهتر ببينند . قطعا نگاه سابينا اگر به درون خودش بيفتد اشتباه نخواهد بود ممكن است سابينا وارد وادي انكار شود كه دور از ذهن هم نيست اما دستكم درون خودش را هم ديده و راه و روش رفتن به درون خودش را ياد گرفته و.....
و اما نكته
خيلي نسبت به آينده نااميدي هميشه معجزه مي تواند اتفاق بيفتد . معجزه در هر لحظه ي زندگي هاي ما جاري است . كافي است درست ببينيم . ......اين را كه باور داشته باشي با شهامت و جسارت آغوشت باز مي شود براي تجربه ي زندگي و رو به رو شدن با بهترين معجزات و اتفاقات شگفت انگيز .
من قسمتي از تو را براي سابينا باز مي كنم بقيه اش را به عهده ي خودت مي گذارم .
تو در مقابل پيشنهاد مادر شوهرت ( اشاره مي كنم به خانه خريدن و رفتن سر خانه و زندگي تان ) تو اين كار را نكردي و از رفتن ممانعت كردي .بهانه ي بيكاري همسرت را آوردي . چرا ؟
مي خواهي بگويي با بيكاري شوهرم چطور و كجا مي رفتم ؟ به تو مي گويم اين بر مي گردد به نااميدي تو و بي اعتقاد بودنت به تغيير شرايط و به ترس هايت ..................( حتي از اين تجربه كوچك هم ترسيدي و نقاب درست انديشي به صورتت زدي )
و اما آنچه اتفاق افتاده همين است كه مي بينيم و مي بيني اما چرا ؟
سابينا دختر بود و مي ترسيد اگر با همسرش زير يك سقف برود شرايط دختر بودن را از دست مي دهد و .........؟
نه سابينا دختر نبود . سابينا حتي نخواست تنش را به آب بزند تا ببيند آب سرد است يا گرم و.......سابينا حتي نخواست اين يك راه باقي مانده را هم تجربه كند و بعد با افتخار بگويد همه ي راه ها را رفتم و نشد .
اما دليل واقعي پشت نقاب چه بود ؟
ترس ؟!
بي اعتمادي ؟!
بي عشق بودن ؟!
...........
ابتدا بي عشق بودن و در مرحله ي بعدي ترس كه حتي بي اعتمادي و ساير مسائل نيز زير مجموعه ي همان بي عشقي و ترس بود .
سابينا ترسيدي برو ببين چرا ؟
ببين اگر با همسرت اين راه را هم مي رفتي چه چيزهايي ( دروني و بيروني ) را از دست مي دادي كه حتي حاضر به تجربه ي اين راه نشدي .
بقيه اش با خودت عزيزم . برو به درونت و خودت را كشف كن . به محمد نگاه نكن ابدا سر دوربين را از سمت خودت به سمت غير نبر .................( 80 -90 درصد حرفهاي تو در مورد محمد با شرط درست بودن پذيرفته است اما سابينا كيست ؟ چيست ؟ چه مي خواهد و چرا ؟)
سابينا من فقط نظرم را مي گويم بقيه اش با خودت است راه حل سابينا تا قبل از اينكه با خود واقعي اش رو به رو شود طلاق نيست و اگر با خودت همين لحظه و در اين شرايط رو به رو نشوي متاسفانه در آينده هم به مشكل مي خوري .
و باز يك نكته
سابينا هر به دست آوردني بها دارد بايد بهايش را پرداخت كني نمي تواني بنشيني و اميدوار باشي كه بدون تلاش ( البته تلاش درست و سازنده ) شرايط ايده ال براي زندگي كردن مثل هلو ي پوست كنده مهيا مي شود و....
من همه ي تاپيكها و پستهاي تو را مي خوانم اما به اين دليل كه كمتر برايت در تاپيكهايت پست زده ام حرف زياد دارم اما فعلا همين را داشته باش تا بعد .








علاقه مندی ها (Bookmarks)