ممنون از همگی
شب نم عزیزم شاید این خواست خداست که توی این دوران با این همه مساله و مشاجره خیلی نسبت به قبلان ریلکستر هستم. من فکر جدا شدن از شوهرم نیستم، امیدم به خداست و به راهنمایهای شماها ایشالا که زندگیم از تاریکی در بیاد و درست بشه.
آفتابه همدردی، خانوادش از اینکه شوهرم میگه خونه نمیتونم بگیرم خبر دارند، واقعیتش اینه که جلوی من همشون طرف منو میگیرن اما خدا میدونه که پشت سرم چه چقلیی به شوهرم نمیکنن. باهاش خیلی آروم و منطقی صحبت کردم در مورد خونه گرفتن، بهم میگه اگر انتقالی گرفتم میتونیم خونه جور کنیم وگرنه تهران نمیتونیم. منم دیگه نمیدونم درست گفتم یا نه، بهش گفتم اوکی، اگر انتقالی نگرفتی واسه منو بچه یه خونه بگیر تو شیراز.گفت باشه،اما حالت لجبازی داشت جوابش!!
بیشتره وقتا شوهرم عصبانی یا ناراحته. بعضی وقتا دیگه فکر کنم دلش بحالم میسوزه چون میبینه من خیلی آروم هستم،هرچی میگه هیچی نمیگم. مثلا وقتای که میبینم هیچ اتفاقی نیفتاده و بازم داره با حالت بد صحبت میکنه با آرومی بهش میگم میشه یکم حالت مهربانتری داشته باشی صحبت کنی؟که میره رو کاناله مهربونی........
چشم فرشته عزیزم. اینجور که معلومه مشکله اصلی خودم هستم. دیگه سعی که نه واقعا عمل میکنم به راهنمایهای که کردین.
سبکتکین عزیزم ممنون از اینکه پست زدی برام. از وقتی که شوهرم پسورد فیس بوکش رو عوض کرده راحتتر شدم.
دعا کنید برام![]()








علاقه مندی ها (Bookmarks)