شوهرم زنگ زد به پدرم و گفت که ما نمی تونیم با هم زندگی کنیم وباید جدا بشیم پدرمم که جز بدی چیزی ازش ندیده بود قبول کرد و قرار شد توافقی جدا شیم اول قبول نکردم وچون دیدم که از دادن مهریه میترسه مهریرو گذاشتم اجرا ولی به هر کسی که اشنای ما بود رو زد که منه راضی کنه بدون مهریه طلاق بگیرم منم که دیدم فقط هدف جدایی وطلاق قبول کردم
حتی یک کلام حرفم با من نزد و وکیل گرفت و تمام کارهای دادگاه رو وکیلش انجام داد حتی موقع طلاق تو محضرم نیومد و فقط وکیلش بود ولی یک ساعت بعد از طلاق زنگ زدو گفت بیا برگرد و اینکه میخواسته من تنبیه کنه و فکر میکرده من اینقدری دوسش دارم که قبول نمیکنم ازش جدا بشم ولی بدون مهریه برگرد و جهیزیتم بزار خونه پدرت. من همه حق و حقوقم رو بهش بخشیدم حتی ماشینی که من اقساطشو میدادم واینکه 6 ماه خرجی خونه هم دادم آخه میگفت چون با پیمانکار کار میکنم بهم حقوق نمیدن که بعدا فهمیدم علاوه بر حقوق رشوه هم میگرفته وخیلی چیزهایی دیگه
چند بار دیگه هم زنگ زدو گفت که بیا برگرد ولی دیگه نمیتونستم بهش اعتماد کنم بخاطر همین شماره تماسمم تغییر دادم
الان دقیقا 3ماه که از ساعت 6 به بعد که ممکنه تو خیابونی جایی ببینمش پامو از خونه بیرون نمیزارم آخه شهر ما کوچیکه الانم دنبال کارهای انتقالم هستم که اگه خدا کمک کنه از این شهر برم خیلی سخته که به یک نفر کمک کنی به موفقیت برسه و موقعی که تازه میخوای ثمرش رو ببینی از دستش بدی
وقتی اومد خواستگاریم دانشجو بود و هیچ چی نداشت 3سال صبر کردم به هر کسی رو زدم که براش کار پیدا کنن ولی خیلی بد جوابمه داد من فقط واگذارش کردم به خدا و امیدوارم خدا جوابش رو بده بخصوص مادر و زن داداشش که با قتنه هاشون نذاشتن ما زندگی کنیم








علاقه مندی ها (Bookmarks)