ممنون از همه ی دوستانی که راهنماییم کردن . سعی می کنم از این به بعد توی این موضوع تجسس نکنم .
ولی خیلی برام سخته چون ذهنم پر سواله ! البته می دونم که نامزدم منو دوست داره اما در مورد اون دختر همیشه سوال داشتم و می خواستم بدونم رابطشون در چه حد بوده ! رابطشون در حد دوستی بوده ، نامزد نبودن با هم چون گفته فقط مامانش در جریان بوده .
کلا من یه جورایی همیشه سعی کردم تو مواقعی که خیلی رابطه ی رمانتیک و خوبی داریم و کلی بهم محبت می کنه این موضوع رو بکشم وسط (البته کلا ۳-۴ بار) تا ببینم بهم می گه یا نه که اونم هیچ وقت نمی گه چیزی . البته خیلی هم مثل اوائل ناراحت نمیشه . شایدم اون می دونه من حساسم و اگه بگه بعدا دردسر خواهیم داشت .
به هر حال من خواهی نخواهی خیلی به این فکر می کنم که اگه اون زنده بود نامزدم کی رو انتخاب می کرد ؟
گاهی هم فکر می کنم که نامزدم اونو انتخاب می کرد و اونوقت تا ساعت ها اشک می ریزم . دست خودم نیست به خدا !‌شاید فکر کنین من احمقم اما نمی دونم چرا همیشه یه حسی بهم میگه نکنه ما از هم جدا شیم ؟
یه چیز دیگه هم اینکه من عاشق نامزدمم یعنی خودم اینطوری فکر می کنم اما اون همیشه میگه من دوستت دارم ولی هیچ وفت عاشق نمی شم ! خوب اینجور موقع ها بخودم می گم محمد فقط عاشق اون دختره ! نمی دونم کلا چه فشاری بهش اومده که از عشق و عاشقی بریده ! البته من خیلی فرق عشق و دوست داشتن رو نمی فهمم فقط می دونم عشق منطق سرش نمیشه اما دوست داشتن چرا درست مثل من و اون ! می دونین همه کاراش روی عقل و منطقه نه از روی احساس ! یعنی مثلا آینده کاری یا شغلیش حرف اولو می زنه !‌ میگه مگه من چند بار زندگی می کنم ؟ ولی من دوست دارم من حرف اولو اخرو بزنم ! دوست دارم منو ترجیح بده نه کارشو ):
در کنار همه این اینها با هم اوقات خیلی خوبی داریم ، گر چه هنوز یاد نگرفتیم که چطوری همدیگه رو کاملا درک کنیم ! یعنی مهارت هایی که برای زندگی با هم لازمه رو هنوز نداریم ، اون می خواد مشکلات رو یا دغدغه های منو به روش خودش حل کنه در حالیکه منم یک زنم و باید از دریچه چشم یک زن ببینه تا بفهمه من چی می گم . متقابلا من هم همینطورم