نقل قول نوشته اصلی توسط گل من
پس شما به دنبال راه حلی برای همسرتان می گردید نه خودتان راه حلی که ایشان را وادار کنید که طلاق بگیرند
برادر ما قوانین ایران که کاملا به نفع مرد است اصلا نیازی به رضایت خانم تون ندارند حق و حقوقش را بدهید و خانم تان رو از شر این زندگی فلاکت بار رهاکنید و شاید گوش شیطون کر دنبال راهی برای ندادن حق و حقوق هستید (چون حایی عنوان کردید دو تا از برادر های خانم شما وکیل هستند )
ولی سوالی برای من پیش اومده شما که ضعف تصمیم گیری و مدیریت دارید چطور تونستید از معشوقه تون دل بکنید و با اون ازتباط نداشته باشید
ختم کلام یه جاهایی می لنگه اساسی هم می لنگه و با منطق جور در نمی اد
بهتره حداقل با خودتون صادق باشید
سلام
ضعف در تصمیم گیری را کاملا می پذیرم؛چون که همیشه در هر کاری دیگران را مقدم بر خودم می دانم و طبعا در تصمیم گیری هایی که به نفع خودم است لنگ می زنم.
برخلاف نظر قابل احترام شما به دنبال "وادار کردن "همسرم به جدایی نیستم و گرنه به خوبی می دانم که متاسفانه قوانین ما کاملا مردسالارانه است.آنچه به دنبالش هستم مهیا شدن شرایطی است که پسرم آسیب کم تری ببیند.شاید تصور اشتباهی است که فکر می کنم می توان و می شود در محیطی آرام طعم تلخ جدایی را چشید تا کمتر آزار دید.
اما سوال شما و دل کندن من از آن خانم:
گذاشتمش کنار چون نتوانستم با عذاب وجدانم کنار بیایم و وقتی حضور داشت حس می کردم تمام تصمیم گیری هایم به خاطر حضور اوست و همین آرامش نداشته ام را دوباره و صدباره ازم می گرفت.بعد یک سال که رابطه با ایشان نداشتم فهمیدم که خانه از پای بست ویران است...
حالا دیگر یقین دارم که تصمیمم به خاطر حضور کسی نیست.

نقل قول نوشته اصلی توسط f_z
[size=medium]
برادر گرامی از شما ممنونم برای من اینگونه برخورد ها دور از انتظار نبوده و نیست اما واقعا نظرات دیگران هیچ تاثیری روی من نمی گذارند ..چون به شما هم قبلا گفتم که اینجا فقط حرف عوام را می شنوید و نظرات کارشناسانه نیست البته بجز عده ای خاص از مدیران و همکاران گرامی تالار که تعدادشان انگشت شمارند و من همیشه شرمنده محبت ها و راهنمایی ها و کمک های بی دریغشان بوده و هستم و بارها کمک هایشان مرا از سقوط نجات داده است...
اما خوب این دید جامعه ماست و تقریبا کاری با ان نمی توان کرد ..پس بهتر است از کنارشان به ارامی رد شوید..
این دقیقا همان موردی بود که اشاره کردم .مشکل اصلی به حاشیه کشیده شد و بحث ها همه انحرافی بود مشکل اصلی شما عدم کشش در ارتباط با همسرتان است و این اصلا قابل تحمل نیست و مسلم بدانید برای همسرتان هم این زجر آور است ..بهتر است تمام تلاشتان را برای حل این مشکل معطوف کنید از هر راهی که می توانید سعی کنید وضع موجود را اصلاح کنید مشاوره برایتان بسیار مفید است ..برای طلاق باندازه کافی وقت دارید ..هر چند که تصور نکنید بعد از طلاق هم از تماس با همسرتان معاف خواهید بود و با توجه به عدم علاقه همسرتان به طلاق فرزندتان این وسط آسیب خواهد دید .دقیقا من الان همین مشکلات را برخورد می کنم که پدر پسرم بخاطر تنفر و کینه ای که از من دارد حاضر به ضربه زدن به فرزند خودش هم هست ..اینها مسایلی هستند که شاید الان خیلی به انها دقت نکنید.مشکلات من و شوهرم خیلی از این مسایل حاد تر بود .زندگی من از ان موارد خاص بود مطمین هستم شما چنین مشکلاتی با همسرتان ندارید ..من زمانی اینجا تاپیکی داشتم به نام تجربه های من پنجاه ساله اما الان نمی دانم به کدام قسمت تالار منتقل شده .خودتان بخوانیدمتوجه می شوید که برای اینکه طلاق نگیرم خیلی مقاومت کردم اما الان همش فکر می کنم چرا خیلی زودتر اینکار را نکردم .کما اینکه مدیر تالار هم سالها پیش به من تاکید کرد که بهتر است اینکار را بکنم.اما اعتراف می کنم هیچوقت شهامتش را نداشتم .خیلی از مشکلات مالی هراس داشتم.پس تصور نکنید همیشه هم در این تالار همه می خواهند شما را به زور توی زندگیتان نگه دارند .بستگی به کارشناسی آن شخص در این حیطه دارد.
امیدوارم زودتر بتوانید بر این سر در گمیتان غلبه کنید چون خودم درک کردم و می دانم واقعا زجر اور است.
روی دیگر صحبتم با مدیران تالار است .خواهشمندم محیطی فراهم کنند که کاربرانی که حرمت شکنی می کنند و نظراتشان نه تنها کمک کننده نیست که ضربه زننده هست توانایی ورود به مباحث را نداشته باشند ..اگر نتوانیم نظرات دیگران را بشنویم و به ان احترام بگذاریم که مفهوم تالار بی معنا است.
بالهای صداقت عزیزم من هم فکر می کنم بهتر است اجازه بدهید واقعیات جامعه ما در قالب ادب و احترام مطرح شوند .تصمیم گیری و تفسیر را بگذاریم به عهده خوانندگان گرامی .سانسور نشانه خوبی نیست..و در عین حال هم ممنونم که نظرات گستاخانه را حذف می کنید.
سلام خواهر خوبم!
متاسفم که شما روزهای بد در زندگی تان کم نداشته اید و خوشحالم که الان بهتر از دیروزید.
حرف ها و نظرات دوستان در تالار را به دقت و چندین بار می خوانم و گاه اندکی دردهایم تسکین می یابد.به ویژه نوشته های شما را که از دل برمی خیزد و لاجرم بر دل نیز می نشیند.هرچند که شاید برخی از دوستان این نوع ادبیات را نوشابه باز کردن بدانند اما باکی نیست که همیشه زبانم جز به راستی باز نشده است اگرچه نقص ها دارم و خطاها..
متاسفانه امکان خواندن"تجربه های من پنجاه ساله" را ندارم.گویا این صفحه برای اعضای خاص،قابل دسترسی است.
دروتان باد که از نسل آن خوبانید که حضور و وجودتان غنیمتی است جان های خسته را.
دوباره و همیشه سلام