راستش من می خواستم راهی برای فراموش کردن این علاقه پیدا کنم که سر از همدردی در آوردم
من اوائل به اشتباه فکر می کردم این علاقه دو طرفه است یعنی از همه کمک ها ولطف هایی که ایشون در حقم می کرد اینطور برداشت می کردم
رفتار ایشون با من به نسبت دخترای دیگه واقعا تفاوت داشت(توهم نبود) ولی علتش چیزی که من فکر می کردم نبود ولی من چون خودم همچین حسی داشتم کوچکترین لطفی از طرف مقابلو تعبیر به علاقه می کردم
وقتی فهمیدم واقعیت چیز دیگه ایه خوب پذیرشش سخت بود (الان واقعا خدارو شکر می کنم که عجولانه رفتار نکردم و چیزی از این علاقه بروز ندادم وگرنه حس حقارت و پشیمونی از ابراز علاقه یکطرفه برام قابل تحمل نبود)
بعد از اون سعی کردم رابطه رو تا جایی که دست من بود محدود کنم(البته نه به صورت تابلو) کمک هاشم تا جایی که حمل بر بی ادبی نشه قبول نمی کردم یعنی راستش دلم می خواست ولی می گفتم آخرش که چی هر چی بیشتر کشش بدم بیشتر اذیت می شم , آسون نیست بالاخره جدال عقل و دل از آدم انرژی می گیره
چیزایی که در همدردی یاد گرفتم هم خیلی به دردم خورد خلاصه الان اوضاع خیلی بهتره
من نه می تونستم و نه می خواستم پیشنهاد بدم
نمی دونم رفتار سیما خانم چجوریه ولی امیدوارم متوجه نیت و احساس شما از این حمایت ها باشه و مثل من دچار سوء تفاهم نشده باشه اگه بدونه کار هردو آسون تره.








علاقه مندی ها (Bookmarks)