دو تا مشکل مطرح کردید:
1- خانواده دختر خانم. خانواده اش اگر بدونند که هفت سال قبل این خانم تصمیم خودش را گرفته و زن شماست چه مخالفتی دارند که بکنند؟ اصلا شما جایی برای مخالفت گذاشته اید؟ این خانواده خبر از ماجرا ندارند و فکر می کنند که اجازه اونها و رضایت اونها برای ازدواج دخترشان مهم است. اگر ماجرا را بدانند چاره ای ندارند جز قبول کردن. بعد از هفت سال زندگی با دختر مردم یادتان افتاده که خانواده اش راضی نیستند؟؟؟
بهتر است بدون اینکه این موضوع را مطرح کنید و آرامش و اعصاب پدر و مادرش را به هم بریزید، به نحوی خانواده اش را راضی کنید.
2- خود دختر خانم. کسی که هفت سال تونسته توی شهرستان و با شما زندگی کند، شاید بعد از این نتواند؟ چرا؟ اگر نمی تونست که هفت سال قبلش هم نمی تونست. کسی که این همه تاثیر مثبت روی شما و زندگیتان داشته است، مهارت هفت سال زندگی پنهانی را دارد و ... حتما از پس بقیه اش هم برمی آید. شما بعد از این همه سال هنوز اینقدر از ایشون شناخت ندارید که بدونید می تونه با شما زندگی کند یا نه؟؟
ببخشید کمی با لحن تند نوشتم. نمی دونم چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟








علاقه مندی ها (Bookmarks)