سلام ، سارا جون چه جالب منم 30سالمه اما بچه ی اول نیستم . گفتی بدون بی احترامی جلوشون بایستم حقیقتا والاه چندمرتبه بهشون فهموندم که اصلا اگه قراره که من اینجوری ازدواج کنم و بعد از یک مدت دوباره برگردم پیشتون ، اصلا ازدواج نکنم بهتره ، اما انگاری فایده نداره ، دوباره همینه که یه خواستگار پیدا میشه ، روز از نو .
خداییش دوست دارم میرفتم یک جایی که هیچ کسی را نمیدیدم و بحث ازدواج هم نبود وفقط کتاب میخوندم ، به ارشدم فکر میکردم و به موفقیتها و ....حالا که توی ایران ما دخترها حق انتخاب نداریم ، پس چرا باید تا موقعیت خوبش پیش نیومده ، تمام وقت و اعصابمون را بگذاریم روی ازدواج .
100maahگفته خود من وقتی با شوهرم عقد بودم با اینکه خیلی ایرادهایی بود که میدیدم اما بعلت فشار
خانواده ازدواج کردم که الان هم هنوز اون مشکلات ادامه داره.
مرسی که اینرا گفتی ، قبلا به دیگران که توی انتخاب میموندند می گفتم که اگر مثلا شوهرتون این اخلاق را داشته باشه ، فکر نکن بعد میتونی عوضش کنی نه اون همین هست که الان میبینی ، و آدما در مورداخلاقشون خیلی کم میشه که عوض بشند اما الان یادم رفته بود خوب پسری که تا الان علاقه ای به خوندن نداشته بعد چه جوری علاقمندمیشه ،اصلا شاید برای اینکه من مثلا ازخودش سرنشم یا بالاتر نشم نگذاره که من ادامه بدم ، اگه برام خیلی مهم نبود کنار می اومدم اما به قول یکی از استادان هر انسانی یک بار به دنیا میاد پس باید به تمام آرزوهای خوبش برسه ، منم آرزومه که استاد بشم و توی محیط دانشگاه کار کنم و نمیتونم رهاش کنم .
دلجوجان گفتید که : و اگر هم معیارهای اولیه شما رو دارند خوب شاید بهتره باهاشون بیشتر اشنا بشید.
نه من که گفتم معیارهای اولیه ی من تحصیلاته و شغلش که این آقا هیج کدوم را نداره ، فقط نقطه مثبتش اینه که سنش از من بیشتره 5 سال که این موردخوبه ، خونه داره که اصلا برام مهم نیست چون من فکر میکنم آدم با سعی و کوشش میتونه به مادیات برسه . وتوی یک شرکت کار میکنه ، حالا چکار میکنه راهم نمیدونم.
بعضی وقتها دلم برای خودم و بقیه دخترهای مثل خودم میسوزه ،دلم میخواد بگم که اصلا اونهایی که علاقه به ازدواج ندارم اونوقت فکر که میکنم یادم میاد به کنایه های مردم و دوستام که با اینکه خیلیهاشون توی زندگیشون مشکلات دارند وجالبه که مشکلاتشون هم تابلو پیداست چه جوری کلاس شوهراشون را میگذارند ویا کنایه که وای چرا ازدواج نکردی می کنند خوب میگم پس باید ازدواج کنم حداقل یکمی افکارمنفیم هم کمتر میشه ، میام به موضوع فکر کنم میبینم یه چنین موردهایی پیش میاد .
اما خودمونیم ، چه جوری بعضی از آقایون به خودشون چنین حقی میدهند و اینجوری با روحیات یه دختر بازی میکنند حالا اگه یه دختر سیکلی بخواد با یک پسر لیسانس یا بالاتر ازدواج کنه وای انگاری گناه کبیره شده ، همه تعجب میکنند و میگند ارزش پسره بیشتر ه ، اما اگه برعکس بشه ، نه طوری نیست میگند مگه همه چیز تحصیلاته ، و دختره سختگیره .
بچه هابرام دعا کنیدمن تاالان ازدواج نکردم که به اهدافم برسم یعنی یه آقایی با تحصیلات و عاشق درس ، خیلی برام سنگینه که مجبور بشم با یک نفری که هیچکدوم از این شرایط را نداره ازدواج کنم .
پروردگارا به من دلیری ده تا تغییر دهم آنچه را که میتوانم تغییر دهم .
ودر آخر همتون را دوست دارم وبرای موفقیتتون دعا میکنم .![]()










علاقه مندی ها (Bookmarks)