آره گفته بیا توافقی جدا بشیم به یکی از آشناهامون گفته (که من تازه میخوام راحت بشم وخوش بگذرونم با گروهی که کار میکنم همه چیز برام فراهم میکنن حتی خونه خالی و زن اصلا" به غزاله احتیاج ندارم در ضمن گقته من در موقعی که خوب بودیم از خونه بیرون بردمش و این کارو کردم که نتونه عکسالعملی نشون بده وآبرو ریزی کنه و مدام گفته که غزاله لیاقت من رو نداشت ) یعنی من اینقدر بی ارزشم
ولی با همه این وجود دلم براش تنگ شده و هیچی اندازه این زجرم نمی ده شاید عادت کردم به دیدنش با توجه به اینکه هیچ وقت به من اهمیت نداد وارزشی برام قایل نشد و هر وقت پیشش بودم فقط زجرم داد واذیتم چرا باید اینجوری دلم براش تنگ بشه اصلا" نمی تونم باور کنم میخواد ولم کنه ودوستم نداره چون قبلا" هر کاری که باهام میکرد حداقل حس میکردم که دوستم داره وهمه سختیها واذیت هارو تحمل میکردم ولی حالا چی ...
باید قبول کنم و ازش جدا بشم اینجوری میمیرم
وای خدایا چی کار کنم فقط معجزه میتونه نجاتم بده
کم آوردم
نجاتم بدید









علاقه مندی ها (Bookmarks)