آرام عزیز سلام ممنون از جوابتون حالم خیلی بد بود ولی وقتی نوشته هاتو خوندم حالم بهتر شد بازم ممنون امیدوارم باز هم راهنماییم کنین من اینجا کسی رو ندارم.
نمی دونم چی بگم من فوق لیسانس از دانشگاه خوب ایران هستم. کارمون تو ایران خوب بود همه چیزمون مهیا بود ولی خوشی زد زیر دلمون باشوهرم برای کار اومدیم اینجا ولی از شانسمون تا اومدیم اوضاع اقتصادی اینجا خراب شد و از کار خبری نبود شوهرم حاضر به برگشت نبود می گفت بهتر می شه که الان 2 سال همون جوریه. الانم می گه تا کار اقامتم درست نشه نمیام که اونم 5 سال دیگه می شه. نمی دونم این اقامت به چه دردی خواهد خورد؟ از یه طرفم هم مادرم می گه تا کی اونجا به امید آینده مبهم بشینی تو برگرد تا اون هم مجاور بشه برگرده. شوهرم می گه اگه رفتی دیگه برگشتت به این راحتی ها نمی دارم! به نظرتون شوهرم مشکل داره؟؟
ببخشید این حرفارو می زنم دلم خیلی پره احساس می کنم دارم دق می کنم. خلاصه من که تمام مدت خونم و از خودم درآمدی ندارم پولی هم که از ایران آوردم خرج شد یعنی همش دست شوهرم بود. می شه یه راهکار بهم نشون بدین که بتونم برای خودم پول داشته باشم؟؟ شوهرم همش انتظار داره خانواده من بهمون کمک کنند چون خانواده خودش خیلی بهش کمک می کنن. همش هم سر این مسأله به من سرکوفت می زنه که مادرت به خواهرات بیشتر داده.
حرفت رو کاملا قبول دارم من خودم مشکل دارم که الان شوهرم این قدر پررو شده. من خیلی اعتماد به نفسم کم شده زود گریه ام می گیره! دوست دارم بمیرم این قدر بحث سر پول نکنم!!