انا نادم! انا پشیمان!
به مهربونم خبر بدید
یه تخت بدین خودمو ببندم بهش
بهله! کاملا برهمگان مبرهن شد الان که اینجانب نیز معتادم. اونم از اون خفناش!
- چیزیت شده؟ چرا اینجوری؟ چرا به کارات نمی رسی؟ ... هی عقبشون می ندازی؟ ...
- نمی دونم
- [ با لبخند] معتاد شدی؟ ..
- [ سکوت] ...
- خب منم پیش اومده واسم... طوری نیست. خوب میشی
- کمکم می کنی برگردم؟ ...
- پس واسه چی خواستم حرف بزنیم؟
این بود قسمتی از مکالمه من و مهربان حدود 6 ماه پیش
خیلی تلاش کرد منو هدایت کنه، ولی نشدم! حالا خودم در این روز ها که می بایست در حال اصلاح پایان نامه باشم و در این فرصت ده روزه ای که داشته ام،کلمه ای کار را پیش نبرده ام. و الان که فرصتم رو به اتمام است، تصمیم گرفتم با پای خودم بیام ترک
ولی یه چیزی! ترک اینترنت از راه اینترنت؟!! جالب انگیزه ها
خلاصه همه این ها رو گفتم واسه اینکه بگم: منم هستم متاسفانه.















علاقه مندی ها (Bookmarks)