flag عزيز ممنونم از كمكتون و ممنون كه راهكار عملي نشونم دادين!
اون اغلب مواقع خودشه كه شروع كننده تماس هامونه من خيلي به ندرت ميشه حتي بهش زنگ بزنم ولي اس خيلي ميزنم اونم شروع كننده ش معمولا خودشه! هر روز خودش زنگ ميزنه اس هم معمولا از اول صبح خودشه كه شروع ميكنه من در چند حالت شروع كننده تماس هامون هستم اول وقتي مثلا يك نصفه روز كامل خبري ازش نشه و دوم وقتايي كه ميخوام برم بيرون جايي غير از دانشگاه و اونم بخواست خودشه كه گفته خبر بده هرجا ميخواي بري! در اين حالت ها من شروع كننده رابطه م براي شروع تماسمون ميتونم يك نصفه روز صبر كنم، مشكل در حالت هاي عادي از اون وقتي شروع ميشه كه باهام تماس برقرار ميكنه مثلا يدونه اس ميزنه حالا من هي ميخوام باهاش رابطه داشته باشم و اونم ممكنه هر ده تا يكي هم جواب نده يا دو سه ساعت هيچ خبري ازش نشه منم هي به مرور شروع ميكنم تحليل رفتن و حالا اگر دو سه ساعت بشه مثلا شش ساعت يا بيشتر طول بكشه، ميشه همون قضيه پنجول اينا!!
من قول ميدم از فردا وقتي جواب نميده ديگه تند تند اس نزنم و صبر كنم!ولي واقعا نميدونم حدم به چقدر ميكشه از همون يكساعتي كه گفتين شروع ميكنم!
يعني اونم فكر ميكنه من سريش و مزاحم كارهاش هستم؟!تا حالا اينو بهم نگفته ولي وقتي چند وقت پيش گفت از اس زدن بيزاره من اينو تعميم دادم به كل رابطه مون و خيلي بهم ريختم!! حالا هم كاملا باهاتون موافقم كه اينطوري از چشمش مي افتم!!
سياست زنانه يعني چي كار بايد بكنم؟؟؟ من خيلي باهاش راه ميام هركاري ميگه انجام ميدم!
اگر اون طرفم مي اومد منم دچار اين حالت ها نميشدم و به اين وضع نمي افتادم بعد دوسال دوري من آغازگر دوباره رابطه مون بودم من باهاش تماس گرفتم فكر اينكه اون به هر بهانه اي (ميگفت خجالت ميكشيده بياد جلو و اومده چندبار منو لب پنجره مون فقط ديده) حاضر نشد بياد سراغم و من باهاش تماس گرفتم بهم اينطوري القا ميكنه كه من خواهان بودم نه اون! حالا هم كه برگشته رفتار و عملش خيلي فرق كرده همش نگرانم كه دوباره بره و يه چيزي بشه يا اينكه چندان كششي به من نداشته باشه يا منو واقعا و جدي نخواد!





ولي واقعا نميدونم حدم به چقدر ميكشه از همون يكساعتي كه گفتين شروع ميكنم!
تا حالا اينو بهم نگفته ولي وقتي چند وقت پيش گفت از اس زدن بيزاره من اينو تعميم دادم به كل رابطه مون و خيلي بهم ريختم!! حالا هم كاملا باهاتون موافقم كه اينطوري از چشمش مي افتم!!





همينجوري هم متهم هستم كه قصد انتقام گرفتن دارم واي به اينكه بخوام مستقيم همچين حرفي بزنم!!! 
و اگر بهش نميگفتم زنگ نزني قرص ميخورم شايد واقعا ميخواست تركم كنه!!
گاهي فكر ميكنم واقعا از من خسته س و منو نميخواد كه اينطوري برخورد ميكنه! خودش ميگه وقتي داريم حرف ميزنيم اگر عصباني شدم تو گوشاتو بگير چون هرچي اون لحظه بگم از روي عصبانيته! ولي وقتي مثل ديروز ميگه ديگه نميخوام ببينمت من واقعا دلم ميشكنه جداي از اينكه مريض ميشم يا ميخوام يه بلايي سر خودم بيارم توي رابطه مون دچار احساس عدم امنيت و ترس زيادي ميكنم!


علاقه مندی ها (Bookmarks)