به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 18

Threaded View

  1. #4
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 01 خرداد 98 [ 14:08]
    تاریخ عضویت
    1389-1-27
    نوشته ها
    155
    امتیاز
    8,847
    سطح
    63
    Points: 8,847, Level: 63
    Level completed: 33%, Points required for next Level: 203
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger Second Class5000 Experience Points
    تشکرها
    420

    تشکرشده 448 در 136 پست

    Rep Power
    34
    Array

    RE: عدم تفاهم در بحث و گفتگو

    سلام خارپشت جان
    من نکته هاتو تو گوشیم نوشتم عزیز پس ناراحت نباش وقتت هدر نرفته. فقط نیازمند فرصتم تا کم کم اجراییش کنم.
    همیشه ماجراها انقد اتفاقات و زلزله ها انقد پس لرزه های وحشتناک دارن که ماجرا و زلزله اصلی فراموش می شه ولی اتفاقات بعدیشون به یاد می مونه. ت ی ر 78 رو کی از یادش می ره؟ درحالی که کمن کساییکه یادشونه چرا اینجوری شد. و چه بسا با گذشت دو سال هنوزم اتفاقات ادامه داره و هر روز یه گریزی به اون می زنن و یه حرف جدید. مثلا چندروز پیش از یه خانم آخوند محترم شنیدم که می دونی فلانی اصلا شیعه نبوده سنی بوده شیعه شده(خدایا این تاپیکو از هر چی قفله به تو می سپارم ).

    ببین من فعلا می خوام تا مدتی سکوت رو پیشه بگیرم. یکی برا این کمک می خوام که چجوری جلوی این زبون رو بگیرم.یکی دیگه هم اینکه با خواهرم چی کار کنم.

    خواهرم یه آدم مذهبیه. از اونایی که اهل دعا و قرآن و نماز بعد از نماز و استخاره و ایناست. یه مدتی هم برای هدایت من فال حافظ می گرفت مثلا شب یلدایی برام فال گرفته بود فرستاده بود. البته خودش نمیدونست پیامکش بهم رسیده و میگفت یه فال گرفتم که خیلی با شرایطت جور بود ولی نرسید(البته شایدم می دونست که رسیده ولی میخواست عکس العمل منو ببینه) حافظ هم پیش من شعرای عشق و عاشقی میاره و پیش خواهرم از من شعرایی مثل اینکه تو آدم بدی هستی و نیاز به اصلاح داری میاره.
    من برادر بزرگم از خودم بدتره داغونه شدید. از شانس بد منم تو شهر اون درس خوندم و خواهر و مادرم فکر می کنن که کلا منم از اون شهریا تاثیر گرفتم. تاجایی که من فهمیدم خواهرم ازم انتظار داره که نظری متفاوت در مورد مسائل مذهبی و .... ندم. چنان با نگاه غضب الوده بهم نگاه می کنه که یا فکر می کنه من یه آدم ساده لوحم یا یه مرتد. البته تا حدودی هم تقصیر خودمه چون من توی خونه اوضاع انجام واجباتم یکم (زیاد) افتضاحه. جالبه تو خوابگاه خیلی خوب بود اصلا به این صورت نبودم. هر چند وقت یه بار به قران هم سری می زدم .ولی توی خونه نه اینکه هی مادرم پی میگیره منم فقط دنبال فرصتی ام که اونا خونه نباشن تا انجامش بدم
    فک کنم حسابی همه چیرو به هم پیچوندم. به هر حال ممنون.

    نقل قول نوشته اصلی توسط lifeisbeautiful
    سلام خارپشت جان
    من نکته هاتو تو گوشیم نوشتم عزیز پس ناراحت نباش وقتت هدر نرفته. فقط نیازمند فرصتم تا کم کم اجراییش کنم.
    همیشه ماجراها انقد اتفاقات و زلزله ها انقد پس لرزه های وحشتناک دارن که ماجرا و زلزله اصلی فراموش می شه ولی اتفاقات بعدیشون به یاد می مونه. ت ی ر 78 رو کی از یادش می ره؟ درحالی که کمن کساییکه یادشونه چرا اینجوری شد. و چه بسا با گذشت دو سال هنوزم اتفاقات ادامه داره و هر روز یه گریزی به اون می زنن و یه حرف جدید. مثلا چندروز پیش از یه خانم آخوند محترم شنیدم که می دونی فلانی اصلا شیعه نبوده سنی بوده شیعه شده(خدایا این تاپیکو از هر چی قفله به تو می سپارم ).

    ببین من فعلا می خوام تا مدتی سکوت رو پیشه بگیرم. یکی برا این کمک می خوام که چجوری جلوی این زبون رو بگیرم.یکی دیگه هم اینکه با خواهرم چی کار کنم.

    خواهرم یه آدم مذهبیه. از اونایی که اهل دعا و قرآن و نماز بعد از نماز و استخاره و ایناست. یه مدتی هم برای هدایت من فال حافظ می گرفت مثلا شب یلدایی برام فال گرفته بود فرستاده بود. البته خودش نمیدونست پیامکش بهم رسیده و میگفت یه فال گرفتم که خیلی با شرایطت جور بود ولی نرسید(البته شایدم می دونست که رسیده ولی میخواست عکس العمل منو ببینه) حافظ هم پیش من شعرای عشق و عاشقی میاره و پیش خواهرم از من شعرایی مثل اینکه تو آدم بدی هستی و نیاز به اصلاح داری میاره. الانم هم که سر جانمازش اشک می ریزه که نمیدونم برای هدایت منه یا نه
    من برادر بزرگم از خودم بدتره داغونه شدید. از شانس بد منم تو شهر اون درس خوندم و خواهر و مادرم فکر می کنن که کلا منم از اون شهریا تاثیر گرفتم. تاجایی که من فهمیدم خواهرم ازم انتظار داره که نظری متفاوت در مورد مسائل مذهبی و .... ندم. چنان با نگاه غضب الوده بهم نگاه می کنه که یا فکر می کنه من یه آدم ساده لوحم یا یه مرتد. البته تا حدودی هم تقصیر خودمه چون من توی خونه اوضاع انجام واجباتم یکم (زیاد) افتضاحه. جالبه تو خوابگاه خیلی خوب بود اصلا به این صورت نبودم. هر چند وقت یه بار به قران هم سری می زدم .ولی توی خونه نه اینکه هی مادرم پی میگیره منم فقط دنبال فرصتی ام که اونا خونه نباشن تا انجامش بدم. راستی من بچه آخریم اگه اینم کمکی می کنه.
    فک کنم حسابی همه چیرو به هم پیچوندم. به هر حال ممنون.
    [size=medium]هله پیوسته سرت سبز و لبت خندان باد
    هله پیوسته دل عشق ز تو شادان باد
    [/size]

  2. 2 کاربر از پست مفید جاودان تشکرکرده اند .

    جاودان (دوشنبه 12 اردیبهشت 90)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 00:52 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.