به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 5 , از مجموع 5

Hybrid View

  1. #1
    عضو فعال آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 18 مرداد 94 [ 14:38]
    تاریخ عضویت
    1387-6-12
    محل سکونت
    همدردی
    نوشته ها
    2,297
    امتیاز
    31,060
    سطح
    100
    Points: 31,060, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 10.0%
    دستاوردها:
    VeteranSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    11,614

    تشکرشده 12,544 در 2,270 پست

    Rep Power
    258
    Array

    RE: عصای زندگی

    از او خواهش کرده بودم که با کشتی مشاوره ، زندگی مان را از طوفان سهمگین مشاجره نجات دهیم ولی او زیر بار مشاوره نمی رفت که نمی رفت. تا چشم باز کردم دیدم دور بر ما را چندتا بچه ریز و درشت گرفته است.
    روزی درباره علایق و سلیقه هایمان بحث شد و او گفت تو باید با دختر صاحب خانه ازدواج می کرد ی شما دو تا مثل هم فکر می کنید و احساس. هنوز حرف او تمام نشده بود که از او خواستم که حرف دختر مردم را به زندگی ما نکشد و او در گفتگو هایش گاهی از زبانش در می رفت و می گفت اگر با او ازدواج می کردی خوشبخت تر می شدی.

    صاحب خانه ی ما مریض شد سنگینی تن او برای رفتن به بیمارستان و جابه جایی سبب شد تا همسر او از من خواست به آنها کمک کنم . من که رابطه اجتماعی با مردم خوب بود و برخلاف همسرم معاشرتی بودم سریع خواسته ی آنها را اجابت کردم. روزی وقتی به صاحب خانه کمک می کردم دختر او نیز بود یک لحظه چشمم در چشمان او افتاد و در چند ثانیه در اقیانوش چشمای قشنگش فرو رفتم. احساس عجیبی نسبت به او در دلم جوانه زد. ضربان قلبم تند شده بود و من که همسر داشتم سریع صاحب خانه را در بسترش خواباندم و بدون این که چایی بخورم از آن جا گریختم.

    از اون روز به بعد خیال آن دختر شده بود مهمان ناخوانده قلب و فکرم از در بیرونش می کردم از پنجره می آمد. تو اداره دوستان متوجه شده بودند که گاهی من در فکر فرو می روم. و این خیال به دنیای بیداری و خوابم کشیده شد. هر روز که مجبور بودم به صاحب خانه کمک کنم و او را می دیدم قدرت خیالم قوی تر و قوی تر می شد...
    ..

  2. 3 کاربر از پست مفید baby تشکرکرده اند .

    baby (شنبه 10 اردیبهشت 90)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. فشار عصبی و فکری در مورد کارم
    توسط bb12 در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: چهارشنبه 20 خرداد 94, 01:33
  2. اعصاب فوق العاده ناراحت خواهرم
    توسط نازنین 2 در انجمن طــــرح مشکلات کودکان: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: سه شنبه 15 اردیبهشت 94, 21:17
  3. خواهر و برادر ناسازگار و اعصاب خورد کن
    توسط من راضیه هستم در انجمن طــــــــرح مشکلات خانواده: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 8
    آخرين نوشته: دوشنبه 14 اردیبهشت 94, 13:12
  4. چرا اینقدر عصبی؟چرا اینقدر عصبانی؟
    توسط کاربر19 در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 14
    آخرين نوشته: جمعه 24 مرداد 93, 12:06
  5. چگونه با همسر عصبانی و پرخاشگر کنار بیایم؟
    توسط دختر بیخیال در انجمن مقالات و مطالب آموزشی در مورد خانواده
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: چهارشنبه 21 اسفند 92, 09:16

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 23:42 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.