سابيناي عزيز ممنون از توجتون امروز همسرمو خانوادش امدن در كل گفتگو همه حقو به من دادن و شرايطمو پذيرفتن درباره مسئله ترياكم همسرم كاملا منكر شد و گقت سوئ تفاهم بوده و اشتباه كردي و در حظور خانوادش اعلام كرد كه اگه من دنبال اين كار باشم نهايتا تا چند ماه ديگه معلوم ميشه انوقت هر چي شما بگيد.و گفت من ايندمو خراب نميكنم اين همه درس خوندم زحمت كشيدم خرابش نميكنم و گفت به من زمان بده تا خودمو ثابت كنم تو اين زمينه و بت بفهمونم اشتباه كردي.وبقيه شرايطم از جمله عوض كردن كارش دخالتاي برادرش كه ديگه حريماشو حفظ كنه و رفتن پيش مشاور و روانپزشك حداقل تا 1 سالو پذيرفت.البته من باهاشون نرفتم و موندم تا كارش صدر صد عوض بشه بعد برم.نميدونم ولي تصميم گرفتم يه فرصت ديگه بدم به هر دومون و برم تو زندگي تا مطمئن بشم.درباره كار عيدشم توضيح خاصي نداد فقط فهميدم خانوادش اصلا در جريان نبودن و پدرش خيلي ناراحت شد وقتي فهميد همسرمم ظاهرا پشيمون بود و مثل كسي بود كه از روئ لج و رو كم كني رفته سفر.نميدونم با اين احساسش چه طور برخورد كنم تا اين طور برخورد نكنه حتما من يه جايي مقصرم كه باعث ميشه اين طوري برخورد كنه باهام.امروزم هم ميخواست خلاف حرفاي منو بزنه منو مقصر نشون بده با اينكه خودشم ميدونست واقعيت چيزه ديگه اي جلو مشاور پذيرفته بود ولي امروز جلو جمع همش خلاف من حرف ميزد.بهر حال اخرش جلو جمع اشتي كرديم و هر دومون گفتيم زندگيمونو دوست داريم و ميخواييم زندگي كنيم پدرش اصرار كرد من برم ولي در نهايت قرار شد به محض اينكه براي هميشه روز كار بشه من برگردم.مثل اينكه قرار تا اخر اين ماه اين اتفاق بيافته.
دوستان به نظرتون با همچين مردي چطور برخورد كنم تا مكلاتم كم بشه









علاقه مندی ها (Bookmarks)