ممنون از شما که نظرتون روگفتید...البته من با کل نظرتون موافقم که انسان نباید کاری رو نیمه رها کنه...
خود من هم در هر زمینه ای تا به امروز سعی کردم هر کاری رو تا جایی که جا داره کامل انجامش بدم مگر اینکه به خاظر مشکلات نشده باشه..
ام در مورد این اتفاقی که برای من افتاده :
فکر میکنم منظور شما از "حل کردن این مشکل برای خودم"،این باشه که من از کنار این قضیه نگذرم و فراموشش نکنم.اما مشکل بزرگی که در این راه حل هست اینه که من مطمئنا باید برای شناخت بیشتر این خانم بهشون پیشنهاد اآشنایی بدم .من مطمئن هستم که بعد از 1 ماه اگه اخلاقمون با هم سازگار باشه(که با این عطش اجساسی که من در این سن دارم ،اگه سازگار نباشه میگیم هست!) وارد فاز دوستی خواهیم شد.من شدیدا به دوستی و رفیق علاقه دارم و مطمئنا اگر این فرد خانمی باشه که من ازشون خوشم آمده دیگه خیلی بهتر...اما اون ور قضیه مشکلاتی هست خیلی بزرگتر:اول از همه وابستگی شدن ما به هم...این مدل وابستگی های بی دلیل رو من بار ها دیدم در اطرافم و مطمئنم اگر من هم دچارش بشم ،به همین راحتی ها نمی تونم دل بکنم...99% کسانی که اطراغ من دوست دختر با معشوقه ای دارند نصف عمرشون رو در هر روز پای تلفن میزارند!..من هم مطمئنا همین طور خواهم شد!...امثال این مشکلات آنفدر زیاده که مطمئنم شما از من بهتر میدونید...
من نمیدونم با قرار دادن فواید . معایب که گفتم توی کفه های ترازو کی برنده میشه؟!
از یه بعد دیگه هم به قضیه نگاه کنیم اینه که تا چند وقت دیگه باید ارشد بدیم.بعد که وارد دوران ارشد شدیم دیگه زا الان بد تر..داخل دانشکده خودم ارشدی ها رو میبینم (چه دختر و پسر)..که همشون زندگی تک بعدی دارند!...با چند نفرشون برای دادن مقاله همکاری میکنم که همشون میگن دوره لیسانس دوره طلائی یافتن فرد مناسب برای زندگی آیندس!و همش از پشیمانی های خودشون میگن که چرا در دوره لیسانس خیلی کار ها رو نکردند !!
واقعا من نمی دونم باید چه کرد؟.....
تا کی پا روی احساساتم باید بزارم؟!....
تصمیم من در مورد موضوع اصلی تاپیک مطمئنا عدم بر قراری رابطه هست اما با کلی سوال در ذهنم که چند مورد رو بالا پرسیدم...
ببخشید زیادی حرف زدم









علاقه مندی ها (Bookmarks)