soul عزيز سلام
ببخشيد دوباره آدم اينجا تا كمي بيشتر توضيح بدهم تا شايد روي من حساب ديگري باز كنيد، اگر هنوز در باره مشكلتان صحبتي نكرده ام، چون فكر كردم شايد فضاي خصوصي تري نياز داشته باشيد تا از اول صحبت كنيم، صحبتي كه باز تر و راحت تر باشد. من يك خانم 40 ساله هستم كه تمام زندگيم مثل كتابي با فصلهاي مختلف بوده، فصلهاي تلخ و تلخ. من هم مثل شما از ناحيه خانواده دلگير دلگيرم، خيلي تنها، خيلي بد و وحشتناك..... از طرفي خودم هم مثل تو خيلي احساسي و تمام وجودم يك قلب است كه مي تپد. من يك راز پيدا كردم، يك راز براي زندگي كردن .... در آينده اگر مايل بودي تا با من صحبتي داشته باشي مفصل توضيح خواهم داد. الان در اين سن زندگيم سرشار از عشق شده، عشق را با تمام وجودم لمس مي كنم. خوشبختم! شايد خيلي عجيب باشه كه كسي در اين دورن و زمونه حرف از خوشبختي و اينكه خوشبخته بزنه. ولي من مي زنم. ديوانه هم نيستم ..... چون متأهلم، فرزندي 3 ساله كه تمام وجودش عشق و زيبايست دارم. كار مي كنم. تحصيلات عاليه دارم. و هر چيزي را كه فكر كني ..... از همه مهمتر و بهتر اينكه احساس خوبي دارم .... احساس آرامش، صلح ..... با خودم و با دنياي خودم. شايد بگي خوش به حالت ..... خوب پس خوش باش. اما من اينجا آمدم و با خواندن زندگيت كه يك چيزي شبيه زندگي من بود و ولي همانطور كه گفتم به مراتب سخت تر ...... خواستم رازي را كه در دنياي هستي پيدا كردم برات بگم. لابد باز هم مي گي .... خوب بگو چرا اين همه مقدمه ...... بذار همه استفاده كنند. باشه مي گم ولي ترجيح دادم ابتدا در فضايي خصوصي كمي بيشتر تو را بشناسم، و تو هم مرا بيشتر بشناسي .......

باز هم ميل خودت است و من از گفتن گذشته ام در اينجا مشكلي ندارم ...... هر طور كه شما راحتي

به اميد خبري از شما
فريبا