RE: به نقطه بدی رسیدم...!!
سلام به دوستان عزیز
چند روزیه جواب آزمایشاتم رو گرفتم،به ظاهر هیچ مشکل جسمانی ندارم.البته هنوز سر درد دارم ولی همونطور که قبلا هم گفتم مشکل من سر درد هام نیست.پیشنهاد گل مریم عزیز برام جالب و مفید بود بازی کردن با بچه ها روحیه ام رو خیلی شاد میکنه اما مساله اینجاست که من غمگین نیستم فقط حس میکنم یه اتفاق بدی درونم افتاده!!!
بی انگیزه و بی اشتیاق شدم!مثل یه آدم معمولی و حس میکنم زندگیم روتین شده،قبلا هر کاری که میکردم برام لذت بخش بود حتی نفس کشیدن،نمیتونم در قالب کلمات بیان کنم که صبح زود وقتی میرفتم تو حیاط و نفس عمیق میکشیدم همراه با اکسیژن تازه چه لذتی تمام وجودم رو میگرفت اما حالا...!فقط نفس میکشم،فقط زندگی میکنم،فقط کار میکنم و هیچ اشتیاقی نیست!همیشه از روتین بودن و معمولی بودن میترسیدم و حالا انگار داره اتفاق میافته بدون اینکه حتی دلیلش رو بطور قطعی بدونم!!
نمیخوام این روزهای عمرم که اوج جوانی و نیروی منه اینجوری بگذره!روزهایی که باید تلاش کنم و تلاش کنم برا فرداهام اونم با شرایط خاصی که من دارم و روی کمک هیچکسی نمیتونم حساب کنم و کاملا تنهام.
چی داره به سرم میاد؟؟!!اگر میتونید راهنماییم کنید دوستان خوبم
[size=large]در دلم چیزی هست
مثل یک بیشه نور/مثل خواب دم صبح
و چنان بیتابم/که دلم میخواهد
بدوم تا ته دشت/بروم تا سر کوه
دورها آوایی ست که مرا میخواند...[/size]
علاقه مندی ها (Bookmarks)