سلام دوستان عزیز
شوهرم15سال با داداشم دوست بود وقتی از من خاستگاری کرد با توجه به شناختی که در این 15 سال ازش داشتیم بهش جواب بله دادیم البته با شرایطی که عروس و دامادها قبل از عروسی برای هم میزارن مثل داشتن ایمان نخوردن شراب و گذاشتن احترام ومحبت و زندگی مستقل که همه این هارو فراموش کرد ما 2سال نامزد بودیم بخاطر دانشگاه من که در شهر دیگری بود سال اول نامزدیمون خیلی خوب بود ولی از سال دوم ایرادگیری و بداخلاقیهاش شروع شد که فکر میکردم از دوریه چون وقتی پیشش بودم مشکلی نداشتیم ولی درست از شب عروسی از این رو به اون رو شد بد دهن و... که جلو فامیلم آبروم رفت نتنها به من بلکه به همه حتی به خانواده من وخودش البته بلافاصله عذر خواهی میکرد ولی چه فایده ... بعدشم که هر کاری میخواستم انجام بدم باید اجازه بگیرم که اجازه هم نمیداد واز همه تردم کرده بود و فقط اون وخانوادش بودن و هر مشورتی داشت با مامانش بود کاملا"نابود شدم حتی ذره ایی محبت به من نمی کرد حتی از نفس کشیدنم ایراد می گرفت 2بار کارمون به دادگاه کشید بعد ار دادگاه بهتر شود ولی هنوز بد دهنه و دخالتهای مامانش...وبلد نیست محبت کنی و دیگران براش اهمیتی ندارند و من ازش متنفر شدم








علاقه مندی ها (Bookmarks)