به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 6 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 51 تا 60 , از مجموع 70
  1. #51
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 15 مرداد 93 [ 23:42]
    تاریخ عضویت
    1387-12-04
    نوشته ها
    218
    امتیاز
    6,080
    سطح
    50
    Points: 6,080, Level: 50
    Level completed: 65%, Points required for next Level: 70
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    743

    تشکرشده 743 در 213 پست

    Rep Power
    39
    Array

    RE: * پدرم رفت پیش خدا... *

    سلام فرانك عزيز

    من هم از اين اتفاق متاثر شدم و بهتون تسليت مي گم عزيزم . از دست دادن پدر خيلي سخته . من خودم پدرم رو تو 15سالگي از دست دادم . چه بهتر كه ما بتونيم از زندگي گذشتگانمون چيزهايي بياموزيم و در زندگيمون مدنظر قرار بديم . هر كسي بالاخره يه روزي به اين دنيا مياد و يه روزي ماموريتش تو اين دنيا تموم ميشه و بايد كوله بارشو ببنده و از اين دنيا بره .

    انشالله كه خداوند پدرتون رو قرين لطف و رحمت خودش كنه و گناهانش رو بيامرزه .

  2. 12 کاربر از پست مفید پريوش تشکرکرده اند .

    پريوش (دوشنبه 25 بهمن 89)

  3. #52
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 29 مهر 91 [ 06:01]
    تاریخ عضویت
    1389-6-11
    نوشته ها
    189
    امتیاز
    3,988
    سطح
    40
    Points: 3,988, Level: 40
    Level completed: 19%, Points required for next Level: 162
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    562

    تشکرشده 569 در 128 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: * پدرم رفت پیش خدا... *

    سلام فرانک عزیزم واسه دیر گفتن تسلیت عذرخواهی منو بپذیر اول که تاپیک و باز کردی خواستم بنویسم واست شاید بتونم باهات همدردی کنم اما همسرم منتظرم بود نشد
    عزیزم کاملا درکت میکنم من هم 9سالم بود پدرمو از دست دادم اونم به خاطر مریضی منم دوسش داشتم عاشقش بودم اما رفت اوایل ازش گله میکردم که چرا تنهام گذاشته چرا وقتی میدونه من پشتم به اونه من و گذاشت و رفت چرا واسش اهمیت نداشتم اما بعد فهمیدم این بزرگترین خودخواهی چون اون الان ارامش داره اونجا سالمه دیگه نمیبینم که درد میکشه همین واسم کافیه و اما خدا همیشه بهترین تکیه گاه بوده امروز که به گذشته نگاه میکنم میفهمم که خدا هم منو دوست داشته هم پدرمو.......منو چون همیشه همراهم بود تکیه گاهم بود و من محکم بزرگ شدم.....پدرم و چون نمیخواست اون بیشتر از این عذاب و سختی و درد بکشه و این واسم یه تجربه تلخ اما با ارزش بود چون اموختم به چیزهایی که متعلق به دیگریست دل نبندم
    فرانک عزیزم شاید تو بییشتر از من وابسته باشی چرا که بیشتر از من کنار پدرت بودی و وجودشو حس کردی پس باید سخت تر باشه اینجاست که باز هم می اموزیم صبر را......میدانم تو مثل من خودخواه نیستی چرا که من فقط 9سالم بود تو دختر قوی و عاقلی هستی که با این مسئله زود کنار اومدی از صمیم قلبم بهت تسلیت میگم و صبر وعمر با عزت برای تو و خونوادت از خدا میخوام در پناه حق باشی

  4. 12 کاربر از پست مفید shomila تشکرکرده اند .

    shomila (سه شنبه 26 بهمن 89)

  5. #53
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 29 بهمن 90 [ 10:06]
    تاریخ عضویت
    1389-10-15
    نوشته ها
    79
    امتیاز
    2,335
    سطح
    29
    Points: 2,335, Level: 29
    Level completed: 24%, Points required for next Level: 115
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    270

    تشکرشده 276 در 51 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: * پدرم رفت پیش خدا... *

    فرانك عزيزم تسليت ميگم . خدا به شما و خانواده محترمتون صبر بده

    خدا روح پدر مهربونت رو هم قرين شادي و رحمت خودش كنه . امين

  6. 10 کاربر از پست مفید niyaz-62 تشکرکرده اند .

    niyaz-62 (دوشنبه 25 بهمن 89)

  7. #54
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    جمعه 29 مهر 90 [ 19:48]
    تاریخ عضویت
    1389-8-18
    نوشته ها
    159
    امتیاز
    3,015
    سطح
    33
    Points: 3,015, Level: 33
    Level completed: 77%, Points required for next Level: 35
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    314

    تشکرشده 320 در 128 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: * پدرم رفت پیش خدا... *

    فرانک عزیز متاسفم
    منو هم در کنار دوستان دیگه همراه خودت بدون و همدرد
    همدرد رو برای این میگم که من هم پارسال پدرم رو از دست دادم هیچ وقت فکر نمیکردم که روزی برسه که مرگ در خونه ما رو بزنه و پدرمو ببره همیشه مرگ دیگران رو میدیدم اما مرگ عزیزان خودم رو نه
    پدر من در طول کمتر از 2 ماه بیمار شد و بار بست و رفت
    الان هم که مینویسم داره اشکام میاد
    چقدر خوشحال بودم براش که رفت و جاودانه شد
    جاودانه شدنش رو دوست دارم
    بعد از یکی دوهفته که دلم بیشتر براش تنگ شد و فهمیدم که دیگه برنمیگرده شب و روزم شد گریه و با خدا و با بابا حرف زدن
    براش دعا می خوندم براش نماز میخوندم باهاش خرف میزدم باورت نمیشه اما انگار داشت بهم گوش میداد و در سکوت بهم جواب میداد
    وقتی فکر میکردم نیست دلم هوری می ریخت و ته دلم خالی میشد
    5 ما طول کشید که دوباره به وضعیت قبلیم برگردم

    مرحبا به صبرت
    امیدورام که این صبرت چندین برابر بشه عزیز دلم
    من ضعیف بودم و درست عمل نکردم و با دلتنگی هام مامان و خونواده رو بیشتر اذیت میکردم اما مطمئنا تو اینطور نیستی و نخواهی بود
    و محکم در برابر خواست خدا تسلیم خواهی بود
    صبور باش عزیزم
    این متن منو خیلی آروم میکردم به تو و پدر گرامیت هم تقدیم میکنم
    امیدوارم در آرامشت تاثیر داشته باشه
    عمیق به این متن فکر کنی متوجه میشی که اصلا نباید مثل من رفتار کنی


    دستهایت را دراز کن نازنین من!


    درخت انار آنجاست !.......................بوی عطر سیب را می شنوی مال توست!

    چشمانت چه قدر اینجا زیباست!.............طعم جاودانگی می دهد بوسه هایت بر لبان خورشید!

    آسمان را بریز در پیاله ای مست ابدیت شو......تمامش مال توست!......قربان خنده هایت نوش جان!

    من که باورم نمی شود !.......یعنی بار سفر بست تمام آرزوهایت از روی زمین!

    دیگر آنجا رنج نمی کشی!...................و از ته اعماق وجودت آه نمی کشی!


    چه قدر نور چشمی بودی نازنین من!

    به من گفتی جایی را می شناسم که دردت را دوا می کند!.....و تو دیدی کسی را که هر دردی را دوا می کند!


    آسمان را امشب به دعایت التماس می کنم!


    دستانت را دراز کن!....ماه مال توست امشب!.........ساز بزن با رویاهای عریانی که اهل قایم شدن نیستند!......انجا آرزوها اهل ناز کردن نیستند!......
    دیروز گفتم دلتنگ که می شوم برایت گام هایم می برندم به مسیر همفدمی های گذشته، پرسیدم تو دلتنگی هایت را کجا می بری ؟
    امروز این جوری جوابمو می دی: مردمانی را می بینی که آرام می کنند تمام دلتنگی هایت را!


    وقت خداحافظی کنارت نبودم...............................!

    پیوندت با جاودانگی مبارک!.................هدیه برایت دعا می آورم!.........................دوستت دارم.................دوستت دارم!

    حالا از آن بالا همه چیز را بهتر می بینی .........بخند نازنینم به این همه ذهن های کوچک در قفس خاکی نشسته!...............به این همه غرورهای پر ز باد آویزان بر یک سایه!........به این همه کفر و تردید!.....بخند بابا جان به تمام چیزهایی که ما مشکل می بینیم و از آن بالا چه قدر کوچک است!....بخند به لحظاتی که شاید فکر می کردی دنیا پایان همه جاست!

    بخند که امشب با تو فرشته ها هم به خنده می افتند از این همه خاکهای مضحک روی زمین!

    دلم برایت تنگ است..............خوشابه حال ملائک که امشب تو را سخت در آغوش گرفته اند و کوچه های جدید شهر جدیدت را به تو یاد می دهند!

    .......هدیه تان دعایی از جنس بهشت باشد برای کسی که جسمش برایش تنگ شده بود..........می خواست جایی برود غیر از اینجا و رفت!..........پشت پایت روی زمین آب نمی ریزم ..........چون بهشت را برایت تا ابد می خواهم!

  8. 12 کاربر از پست مفید ستایش بارن تشکرکرده اند .

    ستایش بارن (دوشنبه 25 بهمن 89)

  9. #55
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 18 اردیبهشت 92 [ 16:23]
    تاریخ عضویت
    1389-4-01
    نوشته ها
    697
    امتیاز
    4,956
    سطح
    45
    Points: 4,956, Level: 45
    Level completed: 3%, Points required for next Level: 194
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    2,162

    تشکرشده 2,174 در 573 پست

    Rep Power
    86
    Array

    RE: * پدرم رفت پیش خدا... *

    ستایش بارن چقدر زیبا نوشته بودی. حسابی اشک من و در اوردی. خدا همه رفتگان و رحمت کنه و به ما بازماندگان کره خاکی صبر عنایت فرماید.

  10. 8 کاربر از پست مفید sisili تشکرکرده اند .

    sisili (دوشنبه 25 بهمن 89)

  11. #56
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 30 خرداد 91 [ 02:00]
    تاریخ عضویت
    1389-9-25
    نوشته ها
    71
    امتیاز
    4,612
    سطح
    43
    Points: 4,612, Level: 43
    Level completed: 31%, Points required for next Level: 138
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    971

    تشکرشده 981 در 133 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: * پدرم رفت پیش خدا... *

    فرانک عزیزم،خواهر قوی من...

    تسلیت من رو هم پذیرا باش..
    وقتی تاپیک ات رو خوندم متاثر و ناراحت شدم هرچند تا الان غم از دست دادن عزیزی رو نداشتم اما میتونم حال ات رو بفهمم عزیزم خدا صبرت رو بیش از پیش کنه...
    ولی ناراحتی من فقط بخاطر خودت بود وگرنه بابا جای خوبی رفته...اصلا کجا بهتر از پیش خدا رفتن؟...و ستایش چقدر زیبا بیان کرد رفتن رو...
    خوب که فکر میکنم میبینم برای شما هم نباید ناراحت بود،دختر قوی خود ساخته ای که من میشناسم حتما از این آزمایش الهی هم پیروز بیرون میاد.
    فرانک جان مادر بیشتر از هر زمانی به شما احتیاج داره...مهربون تالار، هوای مادر رو خیلی بیشتر از قبل داشته باش

    خدا پدر رو بیامرزه و تمام عزیزان سفر کرده...آمین



  12. 9 کاربر از پست مفید شیدا حاتمی تشکرکرده اند .

    شیدا حاتمی (چهارشنبه 27 بهمن 89)

  13. #57
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 03 اسفند 89 [ 19:53]
    تاریخ عضویت
    1389-10-30
    نوشته ها
    17
    امتیاز
    1,810
    سطح
    25
    Points: 1,810, Level: 25
    Level completed: 10%, Points required for next Level: 90
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    50

    تشکرشده 50 در 11 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: * پدرم رفت پیش خدا... *

    سلام. منم فوت پدرتونو تسليت ميگم. تازه متوجه شدم. اميدوارم واسه تاخيرم منو ببخشيد.

  14. 8 کاربر از پست مفید بي هويت تشکرکرده اند .

    بي هويت (سه شنبه 26 بهمن 89)

  15. #58
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 02 آبان 90 [ 15:01]
    تاریخ عضویت
    1389-10-09
    نوشته ها
    114
    امتیاز
    1,795
    سطح
    24
    Points: 1,795, Level: 24
    Level completed: 95%, Points required for next Level: 5
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    242

    تشکرشده 235 در 97 پست

    Rep Power
    27
    Array

    RE: * پدرم رفت پیش خدا... *

    تسلیت میگم فرانک عزیز. امیدوارم بعد از این اتفاقات خوب زیادی براتون پیش بیاد..

  16. 8 کاربر از پست مفید montana تشکرکرده اند .

    montana (سه شنبه 26 بهمن 89)

  17. #59
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 04 بهمن 91 [ 14:15]
    تاریخ عضویت
    1389-9-28
    نوشته ها
    662
    امتیاز
    4,847
    سطح
    44
    Points: 4,847, Level: 44
    Level completed: 49%, Points required for next Level: 103
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    1,967

    تشکرشده 1,971 در 570 پست

    Rep Power
    82
    Array

    RE: * پدرم رفت پیش خدا... *

    سلام به دوستای خوبم

    من چطوری میتونم از این همه لطف و مهربونی شما تشکر کنم ؟
    از اینکه تک تک تون انقدر صمیمانه به خواهر کوچکتون ابراز محبت و همدردی میکنید ، ازتون ممنونم و فکر میکنم تنها چیزی که میتونم بهتون بگم اینه که از ته دل برای خودتون و خانواده هاتون آرزوی تندرستی و خوشبختی میکنم.

    حواسم به مادر و بقیه هم هست.دیشب بردیمش دکتر...خوب میشه انشاء الله.

    " ستایش باران " متن زیبایی بود، ممنون.
    امیدورام روح پدرت در جوار رحمت خداوند باشه.


    از همه تون بینهایت سپاسگزارم

    " بی هویت " عزیزم!
    چه خوب شد که اومدی، نگرانت بودم
    امیدورام حالت خوب باشه عزیزم

  18. 9 کاربر از پست مفید فرانک1389 تشکرکرده اند .

    فرانک1389 (چهارشنبه 27 بهمن 89)

  19. #60
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    جمعه 29 مهر 90 [ 19:48]
    تاریخ عضویت
    1389-8-18
    نوشته ها
    159
    امتیاز
    3,015
    سطح
    33
    Points: 3,015, Level: 33
    Level completed: 77%, Points required for next Level: 35
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    314

    تشکرشده 320 در 128 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: * پدرم رفت پیش خدا... *

    اون متن از مطالب وبلاگ دوست عزیزی است که روحی بزرگ داره و کمبودهای معنوی من با خوندن مطالبشون تا حدودی جبران میشه و منو یاد خودم می ندازه
    پیشنهاد میکنم حتما بهش سری بزنید
    ساز خدا

  20. 5 کاربر از پست مفید ستایش بارن تشکرکرده اند .

    ستایش بارن (چهارشنبه 27 بهمن 89)


 
صفحه 6 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. درخواست طلاق دادم ولی مادر شوهرم پیش همه دروغ میگه وآبرومو پیش همه میبره چکار کنم؟
    توسط یاصاحب زمان ادرکنی در انجمن اختلاف و دعوا با خانواده همسر
    پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: پنجشنبه 11 آذر 95, 11:16
  2. پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: یکشنبه 19 بهمن 93, 00:46
  3. قبول کردن پیشنهاد خوابیدن پیش هم در دوران نامزدی بدون هیچ محرمیتی !!!
    توسط tanhaei در انجمن طـــــــــــرح مشکلات ازدواج: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 24
    آخرين نوشته: یکشنبه 31 شهریور 92, 06:04
  4. پیامدهای روابط افراطی دختر و پسر پیش از ازدواج؟
    توسط keyvan در انجمن ارتباط دختر و پسر(عشق)
    پاسخ ها: 10
    آخرين نوشته: چهارشنبه 23 بهمن 87, 19:02

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 19:00 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.