سلام دوستان من هنوز مشکلم حل نشده نمیخواید به دوستتون کمک کنید! بازم دیشب تو اوج عشق این موضوع و مطرح کرد! دیگه نتونستم طاقت بیارم، باهاش کلی دعوا کردم، البته الان آشتی هستیم ولی میدونم روز از نو و روزی از نو!
میدونید استدلالش چیه؟ میگه من ازدواج کردم که نصفه دینم کامل بشه ولی برعکس تازه چشم و گوشم باز شده! با کمال وقاحت تو چشمای من نگاه میکنه میگه وقتی میرم بیرون دلم میخواد همه زن های خیابون (که البته خوشگلن) مال من باشن!میگه هر وقت میرم بیرون اذیت میشم چی کار کنم؟ خوبه از اون مردایی باشم که یواشکی خرابکاری میکنن؟ من چون صداقت دارم درد و دلم و به تو میگم،تازه میگه وقتی این حرفا رو به تو میزنم خیلی تخلیه میشم و حالم خوب میشه! راستی یه بارم گفت من از اون آدمایی هستم که اگه تو بگی برو بگیر و اهمیت ندی من برعکس میشینم سر جام! ولی آخه نمیتونم تحمل کنم که تو اوج عشق و ابراز محبت برگرده بگه کاش یکی دیگه ام الان داشتم!! منم بعد از کلی نصیحت که برو پیش یه آدم خوب تا بهت بگه چی کار کنی که کمتر اذیت بشی بهش گفتم برو هر کاری دوست داری بکن ولی دور من و خط بکش اونوقت گفت من اگه لازم بشه خودم و اخته میکنم ولی تو رو از دست نمیدم!! بهش گفتم اگه من از مردای دیگه تعریف کنم تو چه حسی بهت دست میده؟ گفت شکمت و سفره میکنم! گفتم پس ببین من چقدر دارم تحمل میکنم، گفت تا حالا این جوری بهش فکر نکرده بودم حق داری! نهایتا بعد از کلی جر و بحث من به حالت قهر هیچ حرفی باهاش نزدم تا اینکه هی صدام کرد و معذرت خواهی و گفت قلبم درد گرفته، منم دلم به حالش سوخت که یهو حالش بد نشه آشتی کردم بعد هم ... بعد هم الان در خدمت شما هستم
ولی هیچ چیز در واقع حل نشده چون به زودی دوباره همین حرفا رو شروع میکنه.چه طوری باهاش رفتار کنم؟








میگه هر وقت میرم بیرون اذیت میشم چی کار کنم؟ خوبه از اون مردایی باشم که یواشکی خرابکاری میکنن؟ من چون صداقت دارم درد و دلم و به تو میگم،تازه میگه وقتی این حرفا رو به تو میزنم خیلی تخلیه میشم و حالم خوب میشه! راستی یه بارم گفت من از اون آدمایی هستم که اگه تو بگی برو بگیر و اهمیت ندی من برعکس میشینم سر جام! ولی آخه نمیتونم تحمل کنم که تو اوج عشق و ابراز محبت برگرده بگه کاش یکی دیگه ام الان داشتم!! منم بعد از کلی نصیحت که برو پیش یه آدم خوب تا بهت بگه چی کار کنی که کمتر اذیت بشی بهش گفتم برو هر کاری دوست داری بکن ولی دور من و خط بکش اونوقت گفت من اگه لازم بشه خودم و اخته میکنم ولی تو رو از دست نمیدم!! بهش گفتم اگه من از مردای دیگه تعریف کنم تو چه حسی بهت دست میده؟ گفت شکمت و سفره میکنم! گفتم پس ببین من چقدر دارم تحمل میکنم، گفت تا حالا این جوری بهش فکر نکرده بودم حق داری! نهایتا بعد از کلی جر و بحث من به حالت قهر هیچ حرفی باهاش نزدم تا اینکه هی صدام کرد و معذرت خواهی و گفت قلبم درد گرفته، منم دلم به حالش سوخت که یهو حالش بد نشه آشتی کردم بعد هم ... بعد هم الان در خدمت شما هستم
ولی هیچ چیز در واقع حل نشده چون به زودی دوباره همین حرفا رو شروع میکنه.چه طوری باهاش رفتار کنم؟

علاقه مندی ها (Bookmarks)