سلام دوست خوبم. گاهي مطالبتو كه ميخونم گمان ميكنم خودم نوشتمشون!!!! منم مثل شما زندگيمو با شعر و ادبيات گذروندم. با كتاب هاي عرفاني و موسيقي. گاهي ساز كه ميزدم بيهوش ميشدم و زماني كه فكر كردم راه رو پيدا كردم، باورم شد آخرشه. فكر كردم رسيدم. اما اشتباه ميكردم. چون ره عشق رهي بي پايانه. زماني در اين مسير قرار گرفتم كه نميخواستم و زماني كه خواستم ادامه بدم نتونستم. اما بعدها فهميدم كه نبايد انتظار داشت. همين انتظار و توقع يه سده كه جلوي مارو ميگيره. چون خدا از ما بيشتر خبر داره و ميدونه ما خودمونو گول ميزنيم و سردرگم هستيم. اون ميدونه كه ما دنبال لذت حاصل از اون هدفيم. نه خود هدف. واسه همين جلومونو ميگيره. چون دوستمون داره و ميدونه كه اگر خواستمونو بپذيره به چاله اي ميوفتيم كه جاي نجات نداره.
اينجا ديگه تشخيص خوب و بد نيست كه يكيش به سمت راست باشه و يكيش به سمت چپ. اينجا مثل قبل دو مسير نيست كه تشخيصش راحت باشه. فقط يه مسيره. اما يه مسير كه توش چاله و چاه زياد داره. بايد چشم بسته بپري. اگه افتاي توش نميتوني به جلوتر حركت كني. پس اگر نميتوني حركت كني به اين معني نيست كه تو لياقتشو نداري. بلكه اشتباها تو يه چاله افتادي كه توش گير كردي. يكيش همين توقع و انتظار! خواستن يه چاله ي بزرگه. نبايد عشق خدا رو طلب كني. بايد بي انتظار و بي چشم داشت فقط و فقط اطاعت كني. حتي اگر جايگاهت جهنم باشه. حتي اگر به عشق نرسي. تو قرآن ميخوني:" آنهايي رستگار شدند كه گفتند پذيرفتيم و اطاعت كرديم. "همين. پس بايد روشتو عوض كني نه از خدا گله مند باشي...
راهيست راه عشق كه هيچش كناره نيست
آنجا جز آنكه جان بسپارند چاره نيست
هرگه كه دل به عشق دهي خوش دمي بود
در كار خير حاجت هيچ استخاره نيست.
پيروز باشي.








پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)