فكر نمي كردم آقايون انقدر مثبت باشند.![]()
من كه دخترم از شما خيلي بيشتر اذيت كردم....البته آقاي baby لطف كردن واسه آقايون مثبت آبروداري كردن.
من سال اول دبيرستان كه بودم خيلي اذيت كردم. يه بار يه نفر اومده بود مدرسه رو واسه جشن چراغوني كنه، پله گذاشته بود رفته بود بالا! منم با دوستان از اونجا رد ميشدم. يه پسر جوون بود. ديدم همچين چيشماش درويش نيست... رفتم پله شو گرفتم تكون دادم! بنده خدا ربع ساعت اون بالا بود جيغ ميزد و ميترسيد بيوفته، دوستاي منم دورش دست ميزدن و شعر ميخوندن. بعدش تهديدش كرديم كه بري دفتر از اين بدتر سرت مياريم....
و اما يه خاطه ديگه:
يه دبير داشتيم جون ميداد اذيتش كنيم. از اونجايي كه پنجره كلاسمون رو به كوچه بود، به چند نفر سفارش داديم كه بيان تو كلاسمون مرغ بندازن. ما هم يه زنگ قبلش بچه هارو فرستاديم دنبال نخود سياه، توري پنجره كلاس رو با تيغ پاره كرديم! ساعت بعدش كه با دبير محترم كلاس داشتيم، مرغ رو انداختن تو كلاس، همه دخترا جيغشون رفت بالاو از كلاس رفتن بيرون، ما هم الكي جيغ ميزديم و صندلي ها رو سرنگون ميكرديم
چند دقيقه بعد ديديم مرغه وسط راهرو در حال دويدنه و باباي مدرسه دنبالش! ما هم تو راهرو وايساده بوديم مرغرو تشويق ميكرديم
خلاصه كل مدرسه به هم ريخت! ناظم و... از دفتر اومدن بيرون، ما هم 30 دقيقه قبل از تعطيل شدن رفتيم تو دفتر خالي، (كه اولياءش دنبال مرغ بودن) زنگ تعطيلي رو زديم و همه ريختن بيرون!
بعدش هم فرار كرديم، ديگه نميدونم چي شد!!!








البته آقاي baby لطف كردن واسه آقايون مثبت آبروداري كردن.
پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)