دوست عزیزم

منم شرایطی مثل تو رو داشتم عزیزم
آره دقیقا همین طوره که می گی
منم فکر می کردم که حالا برگردم وقتی اون نخواد عوض بشه من شاید باز حداکثر 1 یا 2 سال بتونم تحمل کنم و یه روز باز به همین نقطه می رسم
واسه نگه داشتن یه زندگی هر دو طرف باید براشون مهم باشه و براش تلاش کنن
یه طرفه نمیشه
آخرش می بره
منم همسر سابقم رو دوست داشتم 7 سال عاشقش بودم
اونم بدبین بود
بهشت عزیز رفتارهای همسر ایشون هم مثل همسر من بود
اینها دچار بدبینی هستند
یعنی چی که اگه همکارت مردت ازت سوال کرد نباید جواب می دادی ؟!
اون روز سبکتکین یه جوری می پیچوندش فردا چی اگه می فهمید می پیچونه و بهش نمی گه چی ؟
چرا بهضی خانم ها همیشه اصرار دارند مشکل از جانب خانمهاست و اونها همیشه هر ظلمی که بهشون میشه حتما ایراد از خودشونه
سبکترین هم اشتباه داشته اما به خیلی چیزها باید توجه کرد
سبکترین گفته بود شوهرش در جواب خیانتش گفته :
اونهایی که زنهاشون حوری هستند هم خیانت می کنند تو که دیگه عادی هستی

این به نظرتون یعنی چی ؟

یعنی مسئله خیانت برای ایشون امری عادیه و تازه خودشون رو حق به جانب می دونند
علت تمام رفتارها و محدودیتهای که برای سبکتکین میگذاارند هم از روی بدبینیه
چرا ایشون نباید درس بخونه ؟

چرا نباید کار کنه ؟
فقط چون زنه باید هرچی شوهرش میگه گوش بده
تازه هرچی هم سعی می کنه نمیشه و شوهرش یه بهونه دیگه می یاره
آدم نمی تونه یه عمر نقش بازی کنه
خود من آدمی نبودم که بتونم مثل زنهای قدیم فقط بگم چشم و بگم بله قربان و همسرم می خواست اینجوری باشم و من با وجود تمام تلاشهام نمی تونستم بعد یه مدت کم می آوردم و می بریدم
به خاطر همین تک تک حرفهات رو درک می کنم عزیزم
بهونه های اون آقا هم ربطی به دوستی قبلی سبکتکین عزیز نداره ایشون دچاره بدبینی هستند
مگه من یه شوهرم خیانت کرده بودم که حتی اجازه نداشتم برم خونه مامانم ؟!
نه عزیزان
اینها ناشی از تربیت اشتباهیه که یه عمر توی سر بعضی پسرهای اجتماع ما فرو رفته که زن به حکم زن بودن محکوم به اطاعته
تو رو خدا واقعیت ها رو ببنید و فقط به هر قیمتی اصرار نکنید که حتما اشتباه از طرف خانمه
نمی گم سبکتکین هم اشتباه نداشته
هر دوشون مقصرند
اما همسرش دچار بدبینی و سلطه جویی هست که سبکتکین هم مثل من نمی تونه یه عمر باهاش بسازه
شاید موقتا بشه نقش بازی کرد اما یه جا منفجر می شیم
چرا نباید شوهرامون درکمون کنند و بدونن که ما هم دوست داریم کار کنیم ؛ دوست داریم توی اجتماع باشیم ، اگه همکارمون ازمون سوال کرد معنیش این نیست که به ما نظر داره
باید بهمون اعتماد بشه
منم عاشق بودم اما خودم رو کشیدم بیرون چون نمی تونستم یه عمر جواب پس بدم و بگم چشم
شاید بعضی ها بتونن اما من نتونستم
سبکتتکین عزیز هم باید خودش فکر کنه ببینه می تونه یا نه ؟
اگه شوهرش برگرده اما باز همون محدودیت ها تکرار بشه چه قدر می تونه دوم بیاره ؟
منم از طلاق می ترسیدم
اما الان به آرامش رسیدم
من از زندگی آرامش و درک متقابل می خواستم و احترام اما همسر سابقم نتونست برآوردشون کنه

با نهایت دوست داشتن رهاش کردم
بهم گفت تو اینقدر عاشق منی بدون من می میری !!
گفتم با وجودی که اینهمه دوستت دارم اما چون آرامش و احترام می خوام تو زندگی با نهایت دوست داشتن ترکت می کنم

در مورد مهریه هم خودت باید تصمیم بگیری عزیزم اما از روی دلسوزی چیزی رو نبخش
منم معتقدم یکسال روال دادگاه هم طول بکشه چه سودی داره وقتی طرف نخواد
اگه کسی همسرش و زندگیش براش مهم باشه به هیچ قیمتی حاضر نیست اون رو از دست بده
با زور که نمی شه زندگی کرد

ببخشید که یه کم طولانی شد