به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 246

Threaded View

  1. #11
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 16 مرداد 92 [ 00:03]
    تاریخ عضویت
    1389-10-15
    نوشته ها
    600
    امتیاز
    6,453
    سطح
    52
    Points: 6,453, Level: 52
    Level completed: 52%, Points required for next Level: 97
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger Second Class5000 Experience Points1000 Experience Points
    تشکرها
    1,919

    تشکرشده 1,958 در 415 پست

    Rep Power
    77
    Array

    RE: خونه نمیاد و مي گه بايد از هم جدا شيم (لطفا راهنماييم كن

    ضيش مشاور حتما مي رم به قول شما نه براي طلاق واسه خودم كه خيلي داغون شدم . راستش ديشب خيلي فكر كردم به همه زندگيمون از اون اول تا الان . مثل يه فيلم همه چي اومد جلوي چشمم . از رابطه هاي خانواده هامون گرفته كه بعد از شب عروسي دعواهاشون با هم شروع شد و ما هم آتيش بيار معركه بوديم و هر كدوم طرف خانواده خودمونو مي گرفتيم . البته خداييش تو اين مورد مطمئنم كه حق با من بود . ولي كلا به خيلي چيزا فكر كردم و خلاصه اينكه ته تهش به اين نتيجه رسيدم كه اين زندگي نيست كه ما داريم مي كنيم . اون به من خيانت كرد و من به اون . هر چي حرمت بود تا حالا بينمون شكسته و بعد از اين جداييمونم هم كه اگه هم قرار باشه برگرديم هيچ مشكلي حل نمي شه . بايد مثل هميشه من كوتاه بيام و زندگي ادامه پيدا كنه تا يه جايي دوباره خسته شم از اينكه چرا انقدر به من ظلم مي شه . اون كه از اولشم منو مي شناخت مي دونست دوست دارم درس بخونم و ادامه تحصيل بدم مي دونست دوست دارم كار كنم . مي دونست رفتارم با مرداي ديگه چجوريه ولي بقول خودش بعد ازدواج فكر مي كرده كه من درست مي شم و به جاي اينكه نگران درس و كار و رابطم با مرداي ديگه باشم بايد به فكر راضي كردن اون مي بودم .
    آره مي دونم شايد همه اينا رو اگه زمان برمي گشت و اين همه اتفاقاي بد و حرمت شكنيا نشده بود درستش مي كردم . هرچند واقعا بي انصافي مي دونم كه اگه اون دوست نداره درس بخونه و تنبلي مي كنه چرا منم بايد از حقم بگذرم ولي با اين حال اگه زمان برميگشت با اين تجربه اي كه بدست آوردم خيلي كارا مي كردم ولي حالا ديگه خيلي چيزا از بين رفته . ديشب بعد از اين همه فكر كردن آخرش به اين نتيجه رسيدم كه تمومش كنم ديگه .
    مگه اينكه اون بخواد كه ادامه بديم كه زياد اميديم ندارم نمي خوام بيشتر از اين صبر كنم يه هفته ديگه بيشتر صبر نمي كنم . تو اين مدت اگه مي خواست حسابي وقت داشت واسه فكر كردن . بهم بارها ثابت كرد كه حتي يه ذره هم ديگه دوسم نداره . حالا من همش خودمو تيكه پاره كنم كه چي بشه محبتشو گدايي كنم . اشتباه كردم كه كردم مگه اون نكرده چرا من انقدر خودمو عذاب بدم .
    حتي اگه ام برگرده و خودش پشيمون باشه بازم اميدي ندارم كه خيلي مشكلاتمون حل بشه . مشكل خودمونم حل كنيم مشكل خانواده هامون همچنان پابرجاست .
    من دعاهامو كردم اميدمم به خدا هست كه كمكم كنه و دلشو نرمتر كنه . اگه خدا بخواد مي شه اگه هم نه نمي شه . فردا مي رم با بابام حرف مي زنم و مي گم كه يه هفته ديگه بيشتر صبر نمي كنم و تصميممو گرفتم . فقط خداكنه عقدنامه رو بده و ناراحت نشه . به اونم زنگ مي زنم و مي گم كه 5 شنبه هفته بعد يه قرار با وكيل جونش بذاره بريم پيشش .
    اون يه هفته ديگه ام وقت داره كه فكراشو بكنه . مطمئنا اولين سوالي كه مي كنه اينه كه بابات راضي شد اون همش فكر ميكنه تو سر بابام و من يه نقشه ست مي خوام از اين لحاظم مطمئنش كنم كه ديگه هيچ نقشه اي تو كار نيست . بره اين يه هفته رو هم فكر كنه اتفاقي كه مي خواد بيفته بالاخره مي افته . يك هفته كم زماني نيست اگه بخواد فكراشو بكنه كه البته بقول خودش خيلي وقته فكراشو كرده من فقط دارم خودمو حرص و جوش مي دم و منتظره معجزه ام .
    ولي ديگه مي خوام تمومش كنم .مي دونم كه الان همتون مي گين اين همه وقت گذاشتيم و بهش گفتيم صبر كنه آخرشم بي فكر كار خودشو كرد . ولي اينطوري نيست خيلي چيزا هست كه مي دونم به تنهايي و با خواستن من درست نمي شه . بايد اونم بخواد .
    ديگه ترسيم ندارم از جدايي . فقط دوسش دارم و مي دونم كه دلم براش هميشه تنگ مي شه ولي زندگي كردن با يه آدم مغرور و از خود راضي كه هميشه دوست داره حرف حرف اون باشه انقداهم راحت نيست و دلش عين سنگ مي مونه ديگه انقدا هم برام جذاب نيست . بالاخره اين دورانم مي گذره اگه قراره طلاق بگيريم بالاخره دورانش بايد بگذره و من هم بايد سعي كنم فراموشش كنم و به خودم بيشتربرسم . ديگه نمي خوام محبتشو گدايي كنم .
    اون منو ميشناخت و مي دونست كه چقدر دلم نازكه و چقدر بهش وابسته ام . بيشتر از همه چيز اين دلمو شكوند كه وقتي بهش زنگ زدم چند روز پيش بهم گفت كه مي خواد گوشيشو عوض كنه و راحت تره كه ديگه صدامو نشنوه . دلمو خيلي شكست . خورد شدم و ديگه نمي خوام از اين خوردتر بشم .
    هر چي قسمت باشه همون مي شه .

    چرا مگه گناهه كبيره كردم يا قتل كردم كه اينجوري بايد منو عذاب بده . گناهم اين بوده كه با مرداي همكارم بيشتر از يه سلام حرف مي زدم . يا اين كه دوست داشتم درس بخونم و كار كنم و اون ترجيح مي داد ديگه بيشتر از اين از اون سرتر نباشم .
    من خيلي وقتا تشويقش كردم كه درسشو ادامه بده يا بره يه چيزي ياد بگيره يه حرفه اي چيزي كه بعدها هم بدردش بخوره . اما هميشه مي گفت خوشم نمي ياد. حالا يكي از حرفاش اينه كه من هميشه فداكاري كردم براي ديگران تو الان فوق ليسانستم گرفتي فرردا دكترا هم مي گيري خونه هم كه داري ولي من هيچي ندارم . خب اين جز حسودي چي مي تونه باشه . مگه من خواستم كه اون فداكاري كنه و درس نخونه . من دانشگاهي كه مي رفتم دانشگاه دولتي بود و يه قرون پول نمي دادم كه بگم اين آقا واسه من فداكاري كرده خرج تحصيل منو داده و الان انقدر از اين بابت ناراحته . خداييش دل ادم مي شكنه . چه فداكاري كرده من كه هميشه خودمم پول در مي آوردم و خرج خونه مي كردم . مي گه من هميشه دوست داشتم برم درس بخونم ولي چون مي ديدم اگه نرم سركار خرج خونه رو نمي تونم بدم دلم نمي يومد برم . مي بينيد تو رو خدا . مگه اينا رو قبل از ازدواج نمي دونست كه وقتي ازدواج مي كنه خرج زنشم بايد بده . ولي به خدا قسم هيچي هم كه بگم شخصي براي من گرفته تا حالا نگرفته كه دلم نشوزه از اين حرفاش . بعضي زنا هستن از شوهراشون هر چند ماه يه بار پول مي گيرن يه طلايي چيزي واسه خودشون مي گيرن پس انداز مي كنن يا پولاشونو پس انداز مي كنن . ولي من بدبخت همون يه ذره طلاييم كه روز عروسي كادو گرفتم چون ديدم اوايل ازدواج وضع ماليش خوب نيست فروختم و بهش دادم كه قرضاي مربوط به عروسي رو بده . و هيچوقتم ياد نمي ياد بهش گفته باشم يه پولي بده مي خوام واسه خودم پس انداز كنم . اون فقط هر چي در مي آورد خرج غذا و اجاره خونه مي كرد . آخه اينم ديگه وظيفش نبود كه حالا مي گه من فداكاري مي كردم . خدا آخه من به كي بگم غصه هامو .
    حالا ديگه نمي خوام بيشتر از اين براي من فداكاري كنه بره يه كم واسه خودش عشق و حال كنه . من نمي خوام كسي با منت خرج منو بده .

    ديشب خيلي به همه چي فكر كردم و ديدم اصلا ديگه امكان نداره ما با هم خوشبخت بشيم مشكلات ما يكي دو تا نيست حتي اگه شكشم به من برطرف بشه و منو ببخشه كه بعيد مي دونم اين اتفاق بيفته . خيلي چيزاي ديگه هست كه همين طوري مي مونه . و مقصر همشم از نظر اون منم . به خاطرر همينه كه ديگه بريدم و مي خوام برم جلو هر چي مي خواد پيش بيادم ازش نمي ترسم . خدا خودش بزرگه .

  2. 2 کاربر از پست مفید saboktakin تشکرکرده اند .

    saboktakin (پنجشنبه 30 دی 89)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. به نظر شما بايد اين رابطه رو تموم كمك (لطفا راهنماييم كنيد)2
    توسط niaz64 در انجمن طـــــــــــرح مشکلات ازدواج: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: جمعه 28 مهر 91, 23:11
  2. چرا بايد از هم ترازان خود در زندگي پايين تر باشم‌؟!
    توسط m.h23 در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 9
    آخرين نوشته: پنجشنبه 26 مرداد 91, 01:12
  3. در مورد مراحل طلاق و مشكلاتش راهنماييم كنيد
    توسط nahid-n در انجمن متارکه و طلاق
    پاسخ ها: 11
    آخرين نوشته: دوشنبه 22 خرداد 91, 00:42
  4. لطفا راهنماييم كنيد
    توسط nabitanha در انجمن دو دلی در انتخاب همسر
    پاسخ ها: 4
    آخرين نوشته: سه شنبه 16 خرداد 91, 16:27
  5. ديگه راه حلي به نظرم نمي رسه،لطفاً راهنماييم کنيد
    توسط sogand_nou در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 7
    آخرين نوشته: سه شنبه 28 اسفند 86, 10:41

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 20:22 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.