تقدیم به ....
خیلی خوب روزهایی را به یاد می آورم که سرشار از تنهایی بودم..
خیلی خوب روزهای عذاب و گریه و پریشانی را به یاد می آورم و ناخوداگاه اشک پهنای صورتم را می پوشاند..
ان روزها که دست دوستی دادیم و از فراز و نشیب ها گذشتیم تا امروز رقم خورد که من غرق در خوشبختی ام..
به کدامین نیکی چنین پاسخی دریافت کردم که همچنان از شهدش سیرابم..
چقدر روزهای زیادی از فاصله های زیادی هم را نظاره کردیم و تو برایم از چرایی و چگونگی زندگی گفتی...
چقدر ان روزها تنها بودم
می دانم که به یاد داری چگونه خم می شدم و تو مانع شکستنم می شدی..
هزاران بار زبان گشودم تا رازت را بیان کنم ..ولی افسوس ..که هنوز در رازت مانده ام...
تو انقدر برایم خدا را تصویر کردی و ارام ارام مرا راه بردی که امروز برایت ادعای دانایی می کنم...
نمی دانستم فرشته ها بر روی زمین هم راه می روند ...
خوشحالم کنارم هستی..
من سالها بی تو بودن را به بهای گزافی از دست دادم ....
و اکنون سرشارم از حس داشتنت....
دوست خوبم...دوستت دارم...









پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)