حتي بابام مي خواست دخالت كنه و به من گفت هر وقت زنگ زد بگو من بزرگتر دارم بگو به من زنگ بزنه . وقتي بهش گفتم قاطي كرد و گفت حالا واسه ما شدن بزرگتر . من عمرا باهاش حرف نمي زنم و كاري باهاش ندارم من كه با اونا زندگي نمي كردم با تو زندگي مي كردم با توام كار دارم .
متاسفم اين راهو هم قبلا رفتم . همون دفعه كه دعوامون شده بود و رفتيم پيش وكيل من اونجا به وكيل گفتم علاقه اي به جدا شدن ندارم ولي اون انگار نه انگار همش مي گفت خوب اين علاقه اي نداره من دارم . ايندفعه ام مي گه اگه نمي خواي بياي بهم بگو برم خودم اقدام كنم از طريق قانون . اگه نرم بدتر مي شه كه بهتر نمي شه .









علاقه مندی ها (Bookmarks)