رهایش عزیز من با خانواده ی شوهرم هیچ مشکلی ندارم،نه اینکه عاشق چشم و ابروشون باشم نه اما از بودن باهاشون لذت میبرم و مثه همه ی عروس ها و مادرشوهرها گاهی تنش بین مون بوده و اونم به خاطر اینکه دور بودیم خیلی کمرنگ بوده،ولی الان که قراره بریم تهران رابطه ها بیشتر میشه و تو این فکرم که عروس خوبی باشم و زیادی حساسیت به خرج ندم اما از خانواده ی خودم نمیتونم بگذرم... اونا از همون اول مخالف ازدواج ما بودن و الان بعد از گذشت این مدت هم نمیتونم شوهرمو مثه پسر خودشون دوست داشته باشن و همیشه تظاهر میکردن تا اینکه 6 ماه پیش بدترین توهین ها رو به شوهرم کردن و اون به خاطر من سکوت کرد و کسی که حرمت شکسته ما نبودیم و همینکه ازشون دورم زندگیم آرامش بیشتری داره...








علاقه مندی ها (Bookmarks)