اویژه و پردیس عزیزم ممنون به خاطره اینکه جوابم رو دادین
اول از همه پردیس عزیزم من 23سالمه و شوهرم 27 سال شوهرم خیلی دوستم داره چون همیشه میگه . ازدواج ما سنتی بود و من از اول به ایشون علاقه نداشتم و بر عکس اون عاشق من بود. یه ازدواج سنتی و بر پایه منطق .نمیدونم تا حالا شنیدین میگن موقع ازدواج ادم زبونش قفل می کنه منم همینطوری شدم .دیدم همه ویزگی های همسرم خوبه مخصوصا خانوادش واسه همین زیاد رو دوست داشتن تکیه نکردم فکر می کردم بعد ازدواج دوستش دارم در حالی که وقتی باهم عقد کردیم از فرداش دچار افسردگی 5 الی 6 ماه شدم وای خدا جون باورم نمیشه راه برگشتی ندارم
و تو اویژه عزیزم از اینکه لینکه منو پیدا کردی و ورداشتی و اینجا قرارش دادی ممنونم نمیدونم بعضی شاید اون 2و3 مورد رو خدا تو زندگیم واسه یه لحظه گذاشت اما چیزی نپایید که پرکشید و جاشو فکرای منفی گذاشت تو رو خدا به جای متهم کردنم کمکم کن.شاید من اسم این خاطره های بی خودی رو اشتباهی گذاشتم عشق برای خالی نبودم عریضه و گرنه شاید اصلا عشقی درش نبوده و یه حادثه عشقی بوده همین
از شما هم ممنونم مدیر عزیز همدردی من تحصیلکرده هستم ولی باورتون میشه از جوابی که برام نوشتین منظورتون رو متوجه نشدم شاید به خاطره اینه که ناراحتم فکرم کار نمیکنه .نمیتونم موضوع به این کوچیکی رو واسه خودم توجیه کنم








پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)