اگه من جاي شما بودم ميگفتم: شايد تا همين الان رضايت چنداني از زندگي نداشتم اما همين الان با داشتن همچين فرزندي از خدا ممنونم و از زندگيم راضي راضيم ...
چه رضايتي ميتونه واسه مامان و بابا بيشتر از اين باشه كه فرزند خوبي داشته باشن...
ميدوني بي بي عزيز اين سوال در ظاهر خيلي ساده اس اما ميتونسته ساعتها فكر اون بچه رو مشغول كرده باشه ....
من كه نميدونم پسر شما چن سالشه.... اما همين كه اينقدر حواسش به شما دوتاس و بهتون اهميت ميده و شما و راضي بودنتون واسش مهمه چيز كمي نيست..... به خدا اندازه يه دنياس....
درسته كه من هنوز اين چيزا رو تجربه نكردم اما احساسم بهم اينو ميگه...
رضايت از زندگي وقتي معنا پيدا ميكنه كه خودتو سعادتمند و خوشبخت بدوني و خوشبختي وقتي به قلبت ميرسه كه احساس كني بي ثمر نبودي و همه دوستت دارن... مخصوصا كساني كه جزئي از وجودت هستن....
پس اگه من بودم خدا رو هزاران هزار بار شكر ميكردم كه فرزندم همچين سوال به ظاهر ساده اي پرسيده و بهش همين جوابو ميدادم....
حالا ميشه بپرسم پسرتون چند سالشه؟؟؟







پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)