سلام دوست عزیز
راستش من فکر می کنم که شما دو نفر این قدر درگیر دعواها و قهر و آشتی ها و تنبیه ها در این رابطه شده اید که فراموش کرده اید که خیلی از اصول و ویژگی هایی را که دو نفر برای ازدواج باید داشته باشند فعلا ندارید.
شما دو نفر اصلا شناخت درستی از هم ندارید و در واقع شناخت شما بیشتر بر اساس برداشت های خودتان از حرف های ایشان است.
این حرف های عشق و عاشقی و دوست داشتنی که می فرمایید هم شما و هم او خانم به نظر من خیلی زود است که این حرف ها را بزنید.
عشق با شناخت بوجود می آید وگرنه عشقی که بدون شناخت طرف مقابل وجود داشته باشد تنها وابستگی احساسی است.
اون خانم اگر عاشق شما باشد پدرش را راضی می کند و اگر تنها به عنوان یک خواستگار که می تواند برای بقیه ازش تعریف کند به شما نگاه کند مطمئنا در این راه برای شما سختی های زیادی بوجود می آورد
اگر پدر ایشان تنها دلیل مخالفتش درس خواندن ایشان باشد این دلیل برای همه ی خواستگارهای دیگرش هم وجود دارد پس از اینکه این خانم برمی گرده میگه که خواستگار دارم و می خواهم ازدواج کنم نترس چون پدرش تا درس نخوانده نمی گذارد که ازدواج کند مگر اینکه این دختر خانم عاشق خواستگارش باشد و پافشاری کند( در این صورت عاشق شما نیست)
اگر هم پدرش بهش اجازه بده که با بقیه ازدواج کند و فقط برای شما این شرط را گذاشته به نظر من یا اصلا پدر ایشان خبر از موضوع ندارد و این نظر خود دختر خانم است یا پدر ایشان می خواهد محترمانه شما را رد کند.
به نظر من اگر واقعا درگیر این رابطه هستی بهشون اطلاع بده که صبر می کنی تا درس بخواند و بعدش اقدام
می کنی و یک مدت کلا رابطه ات را کمرنگ کن تا هم شما و هم اون خانم از خودتان و خواسته هایتان و فرق بین عشق و وابستگی بیشتر شناخت پیدا کنید.
موفق باشی![]()








علاقه مندی ها (Bookmarks)