به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 120

Hybrid View

  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 04 دی 89 [ 19:46]
    تاریخ عضویت
    1389-3-26
    نوشته ها
    38
    امتیاز
    2,487
    سطح
    30
    Points: 2,487, Level: 30
    Level completed: 25%, Points required for next Level: 113
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    12

    تشکرشده 12 در 10 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: دختری در آستانه خود کشی

    سلام . اشکالی نداره .

    من اگه ذره ای حدس میزدم عکس العمل مادرم چیه هرگز بهش چیزی نمیگفتم چون میدونی عکس العملش چی بود اصلا" قضیه رو باور نکرد فکر کرد من از روی حسودی دارم این حرف رو میزنم . حتی وقتی بهش گفتم برو وسایلشو نگاه کن خیلی خونسرد بود و گفت من خودم می دونستم البته من کاملا" اینو فهمیده بودم که دروغ میگه گفتم حتما" می خواد کاری بکنه که داداشم پیش من خجالت نکشه ولی بعدها متوجه شدم که فکر کرده من اون ابزار رو به عمد گذاشتم و از روی حسودی مسلما" من اگه این عکس العمل رو میدونستم هیچ وقت بهش نمیگفتم .

    موضوع من با داشم اصلا" قابل مقاسه نیست اون خودش بیمار شد . اما اینا میخوان منو بیمارکنن .

    من منظورتو تقریبا" فهمیدم که میگی اگه اونا نمیدونن نباید از خانوادشون بد بگن من باید بهشون بگم من باید بگم این کارارو نکنن . راستش من خودمم به این نتیجه رسیده بودم و مدتها بود سعی میکردم رابطم طوری بشه که به حرفم گوش بدن تقریبا" هم رابطم با مادرم خوب بود و اتفاقا" همین هم باعث شده بود که برادر و خواهر بزرگترم خیلی حسودی کنن و اتفاقا" اونا تصمیم گرفتن من رو از صحنه خارج کنن .وگرنه اگه من واسشون ضرری نداشتم که کاری بهم نداشتن .

    من همه این حرفایی که زدی رو میدونم . اما دیدم از دست من کاری بر نمیاد واسه همین میرفتم پیش مشاور که اونا کمکم کنن تا خانوادمو متوجه کنم که داداشم که خودش این همه مشکل اخلاقی داره نباید واسه خانواده تصمیم بگیره . متوجهشون کنم که نباید برن بیرون از دخترشون بد بگن مگه من آینده نمیخوام .اینکه بابام نباید اینقدر با ما دشمنی کنه اینکه اون بچه نمیخواسته تقصیر ما نبوده که هر جور دلش بخواد باهامون رفتار کنه . اینکه این دلیل نمیشه که چون مرده هر کاری دلش بخواد بکنه . همینجا هم جواب سوال دیگتو بدم ببین بابای من همیشه میگه من فقط یه بچه میخواستم که موقع پیری ازم نگهداری کنه و بقیه اضافه هستن . این فقط شامل من هم نیست .رفتارش با بقیه هم اونقدر جالب نیست ولی با من بدتره چون داداشم خیلی اون رو بر علیه من میشرونه . و خودمم نمیتونم خواسته هاشو بر آورده کنم . چون میگه دختر اموال پدرشه ارزشی نداره . میخواد من حرفی نزنم اضهار نظری نکنم
    نه چیزی بخوام نه حرفی بزنم میگه دختر نباید کار کنه اگرم بکنه باید پولشو بده باباش میگه پدر باید انتخاب کنه دخترش با کی ازدواج کنه و پدر حق داره برای منافع خودش اونو به هر کسیدلش خواست بده و هر کاری دلش میخواد بکنه. رک بگم من هر گز نمیتونم اینجوری باشم .

    موضوع قاطی شدنم با همسایه هام واسه این نبود که کسی رو خراب کنم می خواستم یه جوری بشه که خودشون مسئله دستشون بیاد و بفهمن مسئله ما ربطی به این نداره که من کار خلافی کردم .

    نمیدونم میتونی خودتو جای من بگذاری فکر کن بابات میخواد تورو بندازه تیمارستان یا میره بیرون میگه تو مشکل اخلاقی داری . یعنی تو به خاطر اینکه مسلمونی و اون باباته پا میشی میری تیمارستان یا وقتی بابات میگه تو دختر فاسدی هستی تو هیچ عکس العملی نشون نمیدی به این امید که اون دنیا باباتو واسه این عملش مجازات میکنن ؟

    در مورد خوب شدن با داداشمم من قبلا" باهاش خوب بودم ولی بعد از اینکه فهمیدم چه کارایی میکنه رابطم باهاش خراب شد . و اصلا" من میخوام اینو بگم که چرا کسی که صلاحیت اخلاقی نداره باید برای یک خانواده تصمیم بگیره ؟چطور آدم میتونه حرف کسی رو گوش بده که قبولش نداره ؟

    داداشم هیچ کاری نکرده که حرفشو اینقدر قبول دارن اتفاقا" به نظر من که خیلی هم دردسر داشته علت قبول داشتنش اینه که خانواده پدر من خیلی سنتی هستن این در خانواده اونا رسمه که فرزند اول پسر واسه خانواده تصمیم بگیره . و دختر جزء مال و اموال به حساب بیاد .







  2. کاربر روبرو از پست مفید parnaz88 تشکرکرده است .

    parnaz88 (چهارشنبه 10 شهریور 89)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. ترس های مبهم و استرس
    توسط مدیرهمدردی در انجمن اضطراب و استرس
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: جمعه 31 خرداد 92, 12:37
  2. داستان غم زندگیه من
    توسط پدربزرگ در انجمن تجربه های فردی
    پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: جمعه 23 تیر 91, 11:05
  3. داستان زندگی کارافرین برتر کشور..احد عظیم زاده
    توسط بهار.زندگی در انجمن تجربه های فردی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: سه شنبه 13 تیر 91, 14:49
  4. نقش ورزش در کاهش استرس(مدیریت استرس)
    توسط keyvan در انجمن تاثیر متقابل ورزش و روان
    پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: جمعه 21 فروردین 88, 10:57
  5. داستانی از عشق (داستان کوتاه)
    توسط هوشیار در انجمن سرگرمی و تفریح
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: سه شنبه 19 شهریور 87, 17:12

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 23:15 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.