
نوشته اصلی توسط
parnaz88
این احتمالا جزء آخرین نوشته های من باشه .چون فکر میکنم که متوجه شدن که من یه جایی تو اینتر نت مینویسم و در حال جستجو هستن یا شایدم پیدا کردن و چیزی نمیگن به هر حال به محض اینکه مطمئن بشم می خوام به مدیر بگم که id منو پاک کنه .
فقط خواستم بگم نه تنها خانوادم به اشتباهات خودشون فکر نمیکنن بلکه خیلی هم از اینکه من دیگه مثل قبل نمیجنگم ناراحتن . حالا دقیقا" معنی حرفای شمارو میفهمم که میگفتین به هر کار اشتباهی که دست بزنم اونا برنده شدن . از عکس العملاشون کاملا" پیداست . داداشم میگه اه یعنی همش تموم شد ؟ ...
مادرم میگه من تو این مدت خیلی اعتماد بنفسم بالا رفته چون همه به ما توجه میکردن . داداشم میگه خوب چیزای خوبی که نمیگفتن . مادرممیگه مردم که نمیدونستن اشتباه میگن همه طرف مارو میگرفتن و به ما آفرین میگفتن که داریم همچین بچه ای رو تحمل میکنیم . (منظورش بچه ایه که کارای اشتباهی کرده و ما داریم ازش نگهداری میکنیم )
آخه کوچکترین حرفی که از دهن من بیرون میومد رو میرفتن با آب و تاب و لذتبه نوان آخرین خبر واسه همه تعریف میکردن و نمیدونم حتما" هم بعدش کلی آفرین و تحسین واسه خودشون و فحش و نفرین واسه من میشنیدن که اینقدر خوششون میومده . گرچه این راهی که در پیش گرفتم باعث شده دیگه این کارارو نکنن (البته فکر میکنم )ولی خودم به شدت احساس سر خوردگی میکنم . از این که نتونستم حق خودم رو بگیرم از اینکه با کسانی که اینقدر به من بدی کردن مصالحه کردم . فکر میکنن من مثل یه آدم بد بختی هستم که از زور بد بختی بهشون پناه آوردم . بابام میگه دیدی دیدی نتونست حرف خو دشو ثابت کنه داره میاد به طرف من حالا منم که ازش خوشم نمیاد . باید تا آخر عمرش مثل بد بختا زندگی کنه کسی قبولش نداره . کسی باهاش ازدواج نمیکنه . منم که نمی خوامش نمیدونم چرا بعضیا منو مقصر میدونن که ازش بدم میام .که میخوام از پیشش برم و در واقع از دستش فرار کنم . رک بگم اون موقع که می خواستم بهشون ثابت کنم که دارن در حق من ظلم میکنن اینکه باعث بد بختی بد نامی من اونا هستن و میخواستم ازشون انتقام بگیرم احساس بهتری داشتم نسبت به الان که این حرفا رو میشنوم . دلم واسه خودم میسوزه من نه تنها از محبتهای اولیه محروم بودم و همیشه مجبور بودم هر مشکل و مسئله ای که داشتم رو به تنهایی حل کنم همه چیزو خودم یاد بگیرم همیشه خودم از خودم مواظبت کنم و هیچ کس رو نداشتم که حتی مراقبتهای اولیه رو برام انجام بده بلکه کسانی در اطرافم هستن که از کوچیکی و بد نامی من احساس اعتماد به نفس میکنن و از بد بخت شدن من لذت میبرن .
علاقه مندی ها (Bookmarks)