به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 27 از 28 نخستنخست ... 7171819202122232425262728 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 261 تا 270 , از مجموع 279

موضوع: اشتباه بزرگ

  1. #261
    سرپرست سایت

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1388-1-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    8,092
    امتیاز
    169,059
    سطح
    100
    Points: 169,059, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialRecommendation Second ClassCreated Blog entryVeteranOverdrive
    نوشته های وبلاگ
    4
    تشکرها
    27,744

    تشکرشده 36,137 در 7,447 پست

    Rep Power
    1105
    Array

    RE: اشتباه بزرگ

    نقل قول نوشته اصلی توسط afsoon520
    سلام.
    نميدونم موضوع عادته يا بي تفاوتي. ولي خيلي كمتر اذيت ميشم. بعد از اون سفر رفتار همسرم بهتر شده است. البته او ميگويد اخلاق من گند است كه وقتي او عصباني ميشود و ناسزا ميگويد موضوع را كش ميدهم و زود تمامش نميكنم. و اينكه در همه زندگيها اين دعواها هست . و اينكه ايشان فقط 5 دقيقه عصباني ميشوند و ناسزا ميگويند انصاف نيست 3 روز بابت آن قهر باشيم. كلا با اين استدلالهاي عميق متوجه ميشوم كه متوجه رفتار اشتباه خودش نيست و قصد تغيير ندارد. البته من از اين جهت خوشحالم كه رفتارهاي او ديگر باعث نمشود دچار بيخوابي شوم و همين فعلا برايم كافي است. وقتي بيخوابي ميكشيدم بيشتر احساس عصبانيت ميكردم اما در حال حاضر ريلكس تر هستم.
    اما بدي اين ماجراها اين است من دوباره به حالت 2 سال قبل برگردانده شده ام. يعني هرچه به خودم تلقين مثبت كردم و عشق ورزيدم متاسفانه فايده اي نداشت و اين تنش ها باعث شد دوباره به حالت ترديد اوليه بازگردم. با خودم فكر ميكنم اگر همسرم تغيير رويه نميداد و مانند قبل بود الان زندگي خوبي داشتيم. چون اين حس ترديد خيلي آزار دهنده است. به هر حال من به شوهرم علاقمند و وابسته شدم اما بابت اين علاقه خيلي اذيت شدم.
    اما دوستان وقتي به طلاق فكر ميكنم بيشتر از آنكه نگران خودم باشم نگران همسرم ميشوم. به اين فكر ميكنم كه ممكن است رنج بكشد و پيش خانواده و اطرافيانش سرشكسته گردد. اينكه مادر و پدرش ناراحت ميشوند و از اين قبيل افكار. و اينكه آدمي نيستم كه بتوانم ببينم كسي بابت تصميم من رنج ميكشد و زندگيش خراب ميشود.

    خلاصه حالت گيجي و منگي دارم. البته فكر ميكنم همسرم را دوست دارم كه رنج كشيدنش بعد از طلاق برايم غير قابل تحمل باشد. وقتي به خودم ميگويم كه همسرم بعضي اخلاق هاي بدي دارد و بپذيرم كه او اخلاق بدي دارد ترديد بزرگي در ذهنم ميايد چرا كه قبلا به خودم قبولاندم اگر تحصيلات، پول ، قيافه و .... ندارد اخلاق خوبي دارد و مهربان هست و حالا كه نه مهربان است نه دلسوز و با حرفهايش هم آزارم ميدهد حالا منطقي است كه با او بمانم و يا او را ترك كنم .
    منتظر راهنمايي دوستان هستم.
    افسون عزیز

    در عمق این پستت نویدهایی دیده میشه از این که کمی از لاک بیرون آمده ای و از زاویه ای دیگر نگاه می کنی به قضیه .
    باید بهت بگم اگر اینو ادامه بدی و از زوایای دیگه هم نگاه کنی کم کم سنگینی این رفتارها برات کمتر میشه ، در نتیجه طول زمان ریلکس بودن و آرامش داشتنت بیشتر میشه ، در نتیجه دفعات عصبانیت و تندی همسرت هم کمتر و کمتر خواهد شد و باز هم این وضعیت متقابلاً بر شما اثر خواهد گذاشت و... آرمش زندگی شما توسعه خواهد یافت .


    بهترین کار

    اول - اصلاً به تردیدهایت توجه نکن .

    دوم - تا مدتی فقط روی خوبی های همسرت زوم کن و بدیهایش را نبین .

    سوم - دنبال تغیر او نباش .

    چهارم - مدام به این حرفش توجه کن که من عصبانیتم فقط چند دقیقه است . و وقت عصبانیتش یادت بیار و بگو فقط چند دقیقه است ، این چند دقیقه هم بی خیال ، عشق است .

    و یک نکته مهم :

    سعی کن از تعبیر و تفسیر منفی حرفها و رفتارش بپرهیزی .

    به نمونه زیر توجه کن :

    نقل قول نوشته اصلی توسط afsoon520
    او ميگويد اخلاق من گند است كه وقتي او عصباني ميشود و ناسزا ميگويد موضوع را كش ميدهم و زود تمامش نميكنم. و اينكه در همه زندگيها اين دعواها هست . و اينكه ايشان فقط 5 دقيقه عصباني ميشوند و ناسزا ميگويند انصاف نيست 3 روز بابت آن قهر باشيم. كلا با اين استدلالهاي عميق متوجه ميشوم كه متوجه رفتار اشتباه خودش نيست و قصد تغيير ندارد.

    قسمتی که رنگی شده ، تعبیر و تفسیر شما اونم از نوع منفی آن نسبت به حرفهای همسرت هست .

    براستی افسون جان ، چرا منفی تعبیر کنیم ؟ چه مثبت نبینیم ؟

    و ایضاً اگر منصفانه و بی طرف می خواستی نظر بدی باید می دیدی همسرت کاملاً واقعیات را بیان کرده .

    آیا شما موضوع را کش نمی دهی ؟ آیا به خاطر عصبانیتی چند دقیقه ای از او چند روز قهر نمیکردی ؟

    و بقیه مواردی که بیان کرده واقعیات است .


    افسون عزیز کمی هم خودت رو جای او بگذار و از دریچه نگاه او ببین .

    و اما باید تحسینت کنم به خاطر :

    نقل قول نوشته اصلی توسط afsoon520
    به هر حال من به شوهرم علاقمند و وابسته شدم اما بابت اين علاقه خيلي اذيت شدم.
    اما دوستان وقتي به طلاق فكر ميكنم بيشتر از آنكه نگران خودم باشم نگران همسرم ميشوم. به اين فكر ميكنم كه ممكن است رنج بكشد و پيش خانواده و اطرافيانش سرشكسته گردد. اينكه مادر و پدرش ناراحت ميشوند و از اين قبيل افكار. و اينكه آدمي نيستم كه بتوانم ببينم كسي بابت تصميم من رنج ميكشد و زندگيش خراب ميشود.

    خلاصه حالت گيجي و منگي دارم. البته فكر ميكنم همسرم را دوست دارم كه رنج كشيدنش بعد از طلاق برايم غير قابل تحمل باشد.

    و بهت تاکید می کنم که از این تردید و در پی آن قضاوت منفی دوری کن ، که مانع آرامش درون
    توست :


    نقل قول نوشته اصلی توسط afsoon520
    وقتي به خودم ميگويم كه همسرم بعضي اخلاق هاي بدي دارد و بپذيرم كه او اخلاق بدي دارد ترديد بزرگي در ذهنم ميايدچرا كه قبلا به خودم قبولاندم اگر تحصيلات، پول ، قيافه و .... ندارد اخلاق خوبي دارد و مهربان هست و حالا كه نه مهربان است نه دلسوز و با حرفهايش هم آزارم ميدهد حالا منطقي است كه با او بمانم و يا او را ترك كنم .
    منتظر راهنمايي دوستان هستم.

  2. 4 کاربر از پست مفید فرشته مهربان تشکرکرده اند .

    فرشته مهربان (سه شنبه 18 خرداد 89)

  3. #262
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 30 تیر 94 [ 15:18]
    تاریخ عضویت
    1387-9-16
    نوشته ها
    79
    امتیاز
    6,426
    سطح
    52
    Points: 6,426, Level: 52
    Level completed: 38%, Points required for next Level: 124
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    21

    تشکرشده 22 در 12 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: اشتباه بزرگ

    دوستان من از اين احساساتم در حال گريزم. از اينكه روز به روز به جاي علاقمند شدن از همسرم دور ميشوم. از اينكه ميبينم هيچ ويژگي در او نيست در او دوست داشته باشم . هيچ چيزي در زندگي نيست كه از او ياد بگيرم. از اينكه او را شناخته ام و اين شناختن نااميدم كرده است. از اينكه خودش در زندگي به هيچ جايي نرسيده است اما خودش را عقل كل ميداند. از اينكه در اين مدت يكبار نديده ام ذوق و شوقي براي كاري داشته باشد. مانند كتابي است كه تا انتها خوانده ام و هيچ فصل جديد و جذابي ندارد. از لحن حرف زدن، استدلال و ... خسته ام با اينحال سعي ميكنم خوش بين باشم.
    نميدانم ديشب همسرم به خواهرش گفت كه پدرش غلط كرده است . اين حرف باعث شد كه خيلي به هم بريزم. از كمترين اخلاقيات برخوردار نيست.

  4. #263
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 30 تیر 94 [ 15:18]
    تاریخ عضویت
    1387-9-16
    نوشته ها
    79
    امتیاز
    6,426
    سطح
    52
    Points: 6,426, Level: 52
    Level completed: 38%, Points required for next Level: 124
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    21

    تشکرشده 22 در 12 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: اشتباه بزرگ

    سلامي دوباره .
    در اين مدتي كه نبودم خيلي تغييرات در من بوجود آمده است. تقريبا از همسرم هيچ انتطاري ندارم . نه مالي نه مسافرت نه هم صحبتي نه محبت نه عشق و بدون اينها هم خودم شادم. هر چند خلا عشق و محبت و صميميت را احساس ميكنم اما آن را پذيرفته ام و با مطالعه و ورزش و... خودم را سرگرم ميكنم.
    تنها چيزي كه باعث ميشود كه به فكر يك تصميم جدي باشم بي احتراميهاي همسرم است. اين موضوع دادكشيدن ، ناسزا گفتن ذره اي مرا ناراحت نميكند، فقط باعث ميشود ثبات فكريم به هم بريزد و دنبال راه حل باشم.
    ديگر عباراتي چون "خاك بر سرت"، "احمق" ، "بيشعور" و .... و داد كشيدن و با نفرت نگاه كردن ناراحتم نميكند. از اينكه تمام كارهاي خانه با من است اما همسرم هميشه ميگويد " مگه براي خونه چيكار ميكني" ، تشكري نيست دلسردم.
    اين يك سيكل تكراري است . همه چي عادي است با چاشني زخم زبان و بي توجهي . بعد يك عصبانيت و بهانه . قهر من و در نهايت اصرار همسرم كه آشتي كنيم و دوباره همين آش و كاسه.از اين در تعجبم كه وقتي آشتي هستيم و دركنارش مينشينم به من توجهي ندارد، حرفي نميزند اما تا قهر ميكنم ميگويد كه اگر حرف نزنيم خفه ميشوم.

    وقتي قهر ميشوم و دلشكسته ام ، جملاتي چون "دوستت دارم" كه همسرم ميگويد مرا ديوانه ميكند چون خلافش به من اثبات شده است. از اين همه فرصت دادن خسته ام. يكسال است كه هر هفته اين بساط است. احساسم به من ميگويد كه دوست ندارد او را ببيند و صدايش را بشنود اما وقتي التماس ميكند برخلاف احساسم دلم نرم ميشود و يكبار ديگر آشتي ميكنم و ميدانم يك هفته دوام ندارد. من يك گلايه كوچك از همسرم پيش خواهرش كردم كه او هيچوقت برايم هديه نميگيرد كه همسرم سرم داد زد كه چقدر "ور" ميزني. او با من مثل يك پيرزن و جنس بنجل رفتار ميكند. وقتي اصرار به بچه دارشدن ميكند و من ميگويم سال بعد ، همسرم ميگويد هشتاد سال سن داري هنوز ميخواي فكر كني . يا اين كه افكارت مسخره است . احساس ميكنم در اين زمان است كه اختلاف فرهنگي و فكري ما بيشتر آشكار ميشود. فكر كنيد من كه به شخصيت مهربان و اخلاق خوب او دل خوش كرده بودم حالا چقدر بايد بر ذوقم بخورد. وقتي آشتي هستيم و در كنارش هستم حتي نگاهي به من نميكند اما تا قهر هستيم ابراز علاقه ميكند.
    با يك مشاور در مورد اين ازدواج صحبت كردم و در مورد قهر و آشتي و ... . به من گفت كه همسرت زماني كه ميفهمد از او سرد شده اي يك لايه محبت جايگزين رفتارش ميكند اما وقتي همه چيز عادي شد تلاشي براي حفظ رابطه نميكند. مشاور گفت كه اگر قصد ادامه اين زندگي را داري اين واقعيت كه همسرت عصبي است را بپذيري و زندگي كني. همه تفاوت ها را بپذيري و زندگي كني . ولي بهترين راه اين است كه با احساس خود صادق باشي و خودت را توجيه نكني. الان ديگر آن حس ترحم را ندارم چون او حتي يكقدم براي نگهداشتن اين زندگي برنداشت.
    بارها به او گفته ام اينترنت كه در اختيار داري يكبار مقاله اي بخوان كه روش برخورد با زن را نشان ميدهد. اما برايش مهم نيست. احساس نياز نميكند كه خودش را تغيير دهد. ميگويد ديگران با من مشورت ميكنند من بروم مزخرفات ديگران را بخوانم ؟؟؟!!!!!
    دوستان ميخواهم شما هم مرا راهنمايي كنيد. بهترين تصميم چيست ؟

  5. کاربر روبرو از پست مفید miran92 تشکرکرده است .

    miran92 (سه شنبه 22 تیر 89)

  6. #264
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 15 مرداد 93 [ 23:42]
    تاریخ عضویت
    1387-12-04
    نوشته ها
    218
    امتیاز
    6,080
    سطح
    50
    Points: 6,080, Level: 50
    Level completed: 65%, Points required for next Level: 70
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    743

    تشکرشده 743 در 213 پست

    Rep Power
    39
    Array

    RE: اشتباه بزرگ

    سلام افسون عزيز

    مدتها بود كه ازتون خبري نداشتيم . خيلي خوب كاري كردي كه اومدي و از خودت گفتي .

    عزيزم اينطور كه معلومه شما تو زندگي خيلي همه مسائل رو جدي ميگيريد و كلا ادم شادي نيستيد و همچنين روي رفتارهاي شوهرتون خيلي دقيق مي شويد . با توجه به اين مطلب اخر كه عنوان كردين شما تقريبا مشكل من رو داريد . من هم در رابطه با رفتارهاي شوهرم كه خيلي تاثير پذير بودم و با خوشحالي و ناراحتي اون من سريع متاثر مي شدم .

    من مشكلم رو در تاپيكي با عنوان اعتياد عشقي من و همسرم عنوان كردم كه يكي از مشكلاتي كه من داشتم همين مسئله بود . كه البته با راهنمايي دوستان تونستم تا حدودي اونها رو برطرف كنم . اگه فرصت كرديد يه سري هم به تاپيك بنده بزنيد و از راهنمايي هاي خوب دوستان بهره مند بشيد البته ممنون ميشم كه اگه تجربه اي در اين زمينه داشتيد در اختيار بنده قرار بديد .

    افسون جان ، شما اگه يه مدت مثبت انديشي رو در خودتون تقويت كنيد اون موقع مي بينيد كه زندگي روي خوش خودش رو به شما نشون مي ده . عزيزم مثبت انديشي به اين معنا نيست كه واقع بين نباشيم ضعفها رو نبينيم و تفكر احمقانه و رويايي داشته باشيم . مثبت انديشي يعني تفكر اميدوارانه و اميد به رحمت خداوند و باور داشتن وجود خداوند خوب و مهربون كه در همه حال در كنار ما است و ناظر بر همه كارهاي ما و هر زمان كه به اون نياز داشته باشيم صداش مي كنيم و اون از وجود پر مهرش ما رو بهره مند مي كنه .

    من لينك چند تاپيك مفيد رو در زير عنوان مي كنم سعي كنيد مطالعه كنيد و براي عملي كردن و همينطور تثبيت اون صفات مثبت در خودتون برنامه ريزي كنيد .



    خوشبيني و مثبت انديشي

    دروني سازي شادي

    قانون جذب مي گويد

    5 روش ساده که به طور شگفت آوری شما را شادتر می‌کند

    موفق باشيد

  7. کاربر روبرو از پست مفید پريوش تشکرکرده است .

    پريوش (سه شنبه 22 تیر 89)

  8. #265
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 30 تیر 94 [ 15:18]
    تاریخ عضویت
    1387-9-16
    نوشته ها
    79
    امتیاز
    6,426
    سطح
    52
    Points: 6,426, Level: 52
    Level completed: 38%, Points required for next Level: 124
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    21

    تشکرشده 22 در 12 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: اشتباه بزرگ

    من نميدانم اين چه نوع تفكري است كه بر اين تالار حكمفرماست. به جاي كمك و ارائه راه حل عملي تنها توصيه اين است كه مثبت انديش و شاد و باش. مثبت انديش باش و هر تحقيري را تحمل كن ؟؟!!!
    من در اين باره با مشاور صحبت كردم و ايشان به من گفت كه اين توصيه و نصيحتها به فرد آزرده او را دچار تضاد دروني ميكند و فكر ميكند مقصر تمام پيشامدها خودش ميباشد و اين باعث ميشود خشونت رواني و كلامي را تحمل كرده و باعث از بين رفتن كامل اعتماد به نفس ميشود و فرد آزارگر در خشونت خود پيشروي ميكند. مشاور به من گفت تو در چرخه خشونت خانگي از نوع كلامي و رواني هستي و روند آرامش - طوفان - ماه عسل در اين چرخه قرار دارد. اين نوع خشونت باعث ميشود فرد آزارده قدرت تصميم گيري را از دست داده و خود را مسبب تمام اتفاقات بداند.
    در مورد خود من الان روحيه سابق را بازيافته ام و به نوعي پس از مدتها خودم را پيدا كرده ام. قبلا كه به نوع برخورد همسرم اعتراض ميكردم او مرا مقصر ميدانست كه چون اخلاقت گند است ، زبان نفهمي من خسته ميشوم و عصباني ميشوم.در آنموقع چون تمركز نداشتم باور ميكردم كه من مقصر هستم .

  9. #266
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 15 مرداد 93 [ 23:42]
    تاریخ عضویت
    1387-12-04
    نوشته ها
    218
    امتیاز
    6,080
    سطح
    50
    Points: 6,080, Level: 50
    Level completed: 65%, Points required for next Level: 70
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    743

    تشکرشده 743 در 213 پست

    Rep Power
    39
    Array

    RE: اشتباه بزرگ

    عزيزم كمي ارام تر . من اصلا اشاره اي به اين نداشتم كه تحقير را بپذير و تحمل كن . من اشاره اي به اين نكردم كه مقصر تو هستي يا كس ديگر .

    و از طرف ديگر اشاره كردم منظور از مثبت انديشي توجه به زيباييها و خوبيهاست ، نه تفكر به دور از واقعيت و رويايي .

    شما در درجه اول بايد بدونيد كه چي از زندگيتون مي خواهيد . چي شما رو اروم مي كنه و دوست داريد چجور زندگي داشته باشيد . تا ندانيد كه تو زندگي به دنبال چه چيزي هستيد به جايي نخواهيد رسيد و اين ربطي به مثبت انديشي يا منفي بودن ندارد و مطمئن باشيد اگر راهي را بي هدف بپيماييد به جايي مي رسيد كه احتمال زياد مورد خوشايند شما نخواهد بود .

    عزيزم اگه اهل مطالعه هستيد كتاب راز رو مطالعه كنيد . كتاب راز به ما ميگه اگه به دنبال چيزي باشيد اون رو بدست مياريد و لازمه دريافت موهبتها شكر گزاري است . احساس مي كنم شما اهل تشكر كردن و قدرشناسي نيستيد وقتي قدرشناس نباشيم هر روز تجربيات بدتري رو نسبت به روز قبل خواهيم داشت و داشته هامون رو به مرور زمان از دست خواهيم داد .

    من در جايي ديگر خوانده ام كه تنها كسي كه مي تونه موهبت يا نعمتي رو از انسان دور كنه و اون رو در شرايط سخت قرار بده كسي جز خود ادم نيست . عزيزم تو هيچوقت نميتوني شوهرت رو عوض كني ولي مي توني خصلت هاي خوب اون رو دريافت كني . وقتي خوبي ها رو مي بيني خوبي ها رو دريافت مي كني . خوشبيني يعني اين .

    در اخر بايد بگم يه وقتهايي براي عوض شدن شرايط بايد صبور بود . به طور مثال شماتغييري در رفتارتون انجام داديد و منتظر تغيير شرايط هستيد ولي با اولين ناملايمتي نسبت به اون رفتارتون سرد مي شيد . اگه تصميمي گرفتيد براي رسيدن به نتيجه مطلوب صبور باشيد
    .

  10. کاربر روبرو از پست مفید پريوش تشکرکرده است .

    پريوش (سه شنبه 22 تیر 89)

  11. #267
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 30 تیر 94 [ 15:18]
    تاریخ عضویت
    1387-9-16
    نوشته ها
    79
    امتیاز
    6,426
    سطح
    52
    Points: 6,426, Level: 52
    Level completed: 38%, Points required for next Level: 124
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    21

    تشکرشده 22 در 12 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: اشتباه بزرگ

    چند هفته است كه جدي به طلاق فكر ميكنم . چون ادامه اين روند برايم دشوار است. با دو مشاور در اين مورد صحبت كردم و وقتي شرايط زندگي و همسرم را توضيح دادم گفتند كه با ادامه اين وضع مشكلات جدي برايم بوجود خواهد آمد. البته طبق گفته مشاور الان افسرده شده ام و بايستي با يك روان درمانگر هم جلسه داشته باشم . استرسها ، عدم آرامش ثبات فكري مرا بهم زده است. احساس تنهايي شديدي دارم و نياز به كسي دارم كه مرا حمايت كند و به من اميد زندگي بدهد. چند شب پيش وقتي همسرم دوباره به من توهين كرد به اتاق ديگري رفتم و گريه كردم . بعد از چند دقيقه همسرم آمد . ابتدا فكر كردم ميخواهد از دلم دربياورد و از اينكه گريه ميكنم ناراحت شده است اما گفت گريه نكن صدات بيرون ميره همسايه ها ميشنون!!؟؟؟ از آن شب تمام غرورم خرد شد و فهميدم برايش اهميتي ندارم.
    از آن شب ديگر حرف نميزنيم البته او هم تلاشي براي بدست آوردن دل من نميكند.
    با مشاورها كه حرف زدم به من اميد دادند كه اين زندگي چون آرامش و شادي ندارد براي روح و روان من مضر است . البته به من گفتند قبل از اقدام بايد آنقدر بر روي شخصيت خودم كار كنم كه قوي و مستقل شوم .
    به همسرم گفتم كه به مشاوره برويم گفت زندگي ما مشكلي ندارد بين زن و شوهر اين حرفها هست و اينقدر لوس نباش بيشعور و ... كه حرف بدي نيست؟؟!!
    متاسفانه وقتي به طور جدي به طلاق فكر ميكنم كمي سست ميشوم . اما اينبار بايد محكم باشم . نميتوانم بر روي روح و روانم ريسك كنم.
    مشاور گفت مساله اصلي براي هر انساني اينست كه شاد باشد و آرامش داشته باشد و احساس خوبي از آن زندگي داشته باشد.

  12. #268
    مدیران انجمن

    آخرین بازدید
    جمعه 30 خرداد 04 [ 16:15]
    تاریخ عضویت
    1388-7-01
    محل سکونت
    همین حوالی
    نوشته ها
    2,584
    امتیاز
    67,964
    سطح
    100
    Points: 67,964, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 97.0%
    دستاوردها:
    VeteranSocialRecommendation Second ClassTagger First Class50000 Experience Points
    تشکرها
    13,216

    تشکرشده 14,131 در 2,566 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    308
    Array

    RE: اشتباه بزرگ

    سلام افسون عزیز

    به نتیجه ی خوبی رسیده ای
    حالا وقتش هست که مصرانه قضیه طلاق را برای خودت جا بندازی
    خوب از همین حالا شروع کن
    افسون طلاق گرفته و حالا خودش هستو خودش
    می خوای چی کار کنی ؟
    چه برنامه ها و اهدافی داری؟
    به چیزهایی می خواهی برسی؟(یادت باشه که بین 6 تا 12 ماه باید بین ازدواج مجدد فاصله باشه)
    به خودت این 12 ماه را فرصت بده تا این آشفتگی ات از بین بره ...تا آرامشت رو دوباره بدست بیاری...
    وقتی به آرامش رسیدی اون وقت به ازدواج مجدد فکر کن و تصمیم بگیر
    ....
    خوب از این ثانیه به بعد دیگه فقط به خودت فکر کن...اصلا به شوهرت فکر نکن
    طلاق گرفته ای دیگه مگه نه ... ولی بنا به شرایطی فعلا مجبوری زیر یک سقف با ایشون باشی تا اوضاعت روبه راه بشه ... خیلی از خارجی ها این شرایط رو دارند ... خوب یکشون شما
    وقتی کاملا از نظر احساسی دیگه مستقل شدی و حرفها و رفتارهای شوهرت دیگه برات مهم نبود
    به دادگاه مراجعه کن و طلاقت رو بگیر(داستان زندگی f_z) را که خوندی
    قسمت آخرش رو پیاده کن مطمئن باش که نتیجه میده
    در کنار همسرت باش ولی از رفتارهایش تاثیر نپذیر فقط و فقط روی خودت تمرکز کن تا بتونی طلاق بگیری
    موفق می شی

  13. 2 کاربر از پست مفید بالهای صداقت تشکرکرده اند .

    بالهای صداقت (شنبه 02 مرداد 89)

  14. #269
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 30 تیر 94 [ 15:18]
    تاریخ عضویت
    1387-9-16
    نوشته ها
    79
    امتیاز
    6,426
    سطح
    52
    Points: 6,426, Level: 52
    Level completed: 38%, Points required for next Level: 124
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    21

    تشکرشده 22 در 12 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: اشتباه بزرگ

    چرا همسرم زمانی که میفهمد من به طور جدی به جدایی فکر میکنم محبت میکند و طوری رفتار میکند که در تصمیمم سست شوم ؟! پنج شنبه خیلی حالتهای روحی بدی داشتم . تا قبل از اینکه همسرم از سرکار بیاید در مورد خودم و تصمیمم مطمئن بودم اما وقتی او رسید و شروع به مهربانی کرد دچار تردید شدم . این تردید شروع به یک جنگ درونی شد. البته با تمام مبارزاتی که با خودم کردم با او خوب شدم. اما بعد از خوب شدن اوضاع بی اختیار گریه میکردم چون احساس میکردم کنترلی بر خودم ندارم. هرچند خوب میشدم تمام بدرفتاریها دوباره در ذهنم میامد و شروع به گلایه و گریه میکردم. کلا یک ساعت آرام و خوب بودم یک ساعت بی قرار و پریشان.اما در ته قلبم وقتی به جدایی فکر میکردم آرامتر میشدم. پیش خودم گفتم یک فرصت دوباره به او میدهم .زمانی که خوب و مهربان میشود آنقدر مظلوم میشود که نمیتوانم ناراحتش کنم. اما میدانم این دوره کوتاه است .به او گفتم برای ماندن کنار تو چندین شرط دارم که البته او گفت زندگی کردن شرط نمیخواهد. اما واقعا این موارد برای من مهم است. وقتی قرار است با اخلاق او کنار بیایم چرا نباید شرطهایم را بگویم.
    1. بچه دار نشدن : اصلا هیچ میلی به بچه دار شدن ندارم.
    2.اجازه مسافرت کاری و غیرکاری داشتن
    3. گیر ندادن به طرز پوشش و آرایش : هربار آرایش میکنم بدجوری تو ذوقم میزند.
    4. اجازه مسافرت به خارج
    5. اجازه شب ماندن در خانه خودم وقتی همسرم خانه نیست.

    همسرم گفت مرا دوست دارد(!!!؟؟؟) اما با هیچیک از خواسته هایم موافق نیست. این مسائل واقعا برای من مهم است . حال با توجه به موارد فوق چگونه با جنگ درونی خود در ماندن و رفتن مبارزه کنم.. لطفا مرا راهنمایی کنید.

  15. #270
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 30 تیر 94 [ 15:18]
    تاریخ عضویت
    1387-9-16
    نوشته ها
    79
    امتیاز
    6,426
    سطح
    52
    Points: 6,426, Level: 52
    Level completed: 38%, Points required for next Level: 124
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    21

    تشکرشده 22 در 12 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: اشتباه بزرگ

    دوستان چرا کسی منو راهنمایی نمیکنه ؟ چطور میتونم بهترین تصمیم که کمترین آسیب رو داشته باشه بگیرم؟


 
صفحه 27 از 28 نخستنخست ... 7171819202122232425262728 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 23:49 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.