سلام، نمی دونم حرف من چه قدر کمک کنه ولی حداقلش اینه که این تاپیکو بالای لیست نگه می داره. جواب سوالتون راستش با داشتن این اطلاعات محدودی که دادید به نظرم خیلی مشکله. مثلا نمی دونیم این ساقی و علی از نظر اعتقادی هر کدوم چه تیپی هستن، این که تو اون خونه اتفاق خاصی نیفتاده درست، ولی خوب چه اتفاقی افتاده پس؟ به چی می گن اتفاق خاص و به چی نمی گن؟ کاملا به تیپ اعتقادی و شخصیتی آدما بستگی داره.
به طور کلی به نظرم علی کار رو تموم شده می بینه به نوعی و به خاطر همین هم حس مالکیت داره نسبت به ساقی. من به این فکر می کنم که آیا اون خونه دیدن به همون خونه دیدن ختم شده یا این که در کنارش اتفاقی هم افتاده که از حد یه خونه دیدن گذشته بوده؟ اگه واقعا ساقی از کار علی ناراحته، چرا خیلی روشن و صریح اینو بهش نمی گه و ازش دلیل نمی خواد؟ حدس زدن کار درستی نیست. دیگه این که وقتی علی حرفشو در مورد کار کردن عوض کرده، شاید نشون می ده که نمی خواد این موقعیت رو از دست بده و سعی می کنه از خواسته هاش کوتاه بیاد، خوب اگر واقعا این طوره و علی جدیه، بهتر نیست خانواده ها در جریان باشن و شکل رسمی به این قضیه داده بشه؟ خانواده ها اصلا در جریان هستن؟
ضمنا علی و ساقی از نظر روابط اجتماعی انگار نقطه مقابل هم هستن، علی از همین الان داره گیر می ده و این می تونه در آینده هم خیلی مشکل ساز بشه. این دو نفر کلا دو ماهه هم رو می شناسن؟ خوب فکر می کنم شناختی که از هم دارن خیلی محدوده هنوز و علاقه پیدا کردن و احساسی عمل کردن تو این مرحله، خیلی خطرناک می تونه باشه، چون همه چیز می ره زیر یه فیلتر خیلی خوش بینانه و احساسی و خیلی از مشکلات و اختلافای شخصیتی اصلا به چشم هم ممکنه نیاد...








علاقه مندی ها (Bookmarks)