آقا کامران تسلیم.
ولی نه جدا از شوخی.دو روزه دارم به این موضوع فکر می کنم.از دیشب تا حالا خیلی احساس سبکی میکنم.نمیدونم دقیقا چرا؟!شاید به خاطر پذیرش رفتار های اشتباهم بوده.تا وقتی در مقابلشون مقاومت می کردم احساس خفگی داشتم.
اول بگم که من و شوهرم قبلا در رابطه با مشاوره اقدام کردیم اما هنوز به جلسات مثمر ثمر نرسیده(ببخشید بیشتر از این نمیتونم توضیح بدم)اما اگه به نتیجه رسید حتما خبر میدم.
و در ارتباط با موارد دیگه که آقا کامران زحمتش رو کشیدن و نوشتن خودم هم می خواستم ادامه بدم:
باید بگم درسته .احساسات گذشتم تا حدی بوی وابستگی میدهد.هر چند فکر میکنم این وابستگی هم درجه بندی داره.که در مورد من فکر میکنم خیلی شدید نبود:
در مورد تفاوت هفتم که گریه کردن رو مثال زدین.درسته.قبلا هم کس دیگری گفته بود که گریه نشونه خوبی نیست.اما باز گریه گردن داریم تا گریه کردن.اگه یه موقع دلم تنگ بشه و چند تا قطره اشک بریزم نه در حد بی تابی
و تاب نیاوردن.این وابستگیست؟!
بعضی از تفاوت ها یی که نوشته شده یک معنی رو میده:
عشق مشروط-خودخواهانه-احساس تملک-فرد را آنچنان که می خواهیم شکل دهیم...
همش یه معنی میده.
ولی در مورد تفاوت هشتم:
یعنی شما میگین من او را دوست دارم اگر...
اما من میگم من او را دوست داشتم اما...
من او را دوست داشتم در گذشته همنجور که بود نه به خاطر کارهایی که برایم انجام میداد.نمیدان اصلا چرا دوستش داشتم.شاید به خاطر یک احساس آرامش خوشایندی که به من میداد.
اما...چی شد که این احساس فروکش کرد؟!
یعنی رفتار های او مهم نیستند؟!
تفاوت نهم:
اینم معنیش مثل قبلیاست.
من خودخواهم اگر میخواهم که او مرا آنطور که هستم دوست بدارد نه آنطور که او میخواهد!
؟؟؟؟؟؟؟؟
تفاوت دهم:
شاید این یک کم در موردم صدق کنه.اما نه صددرصد.
تفاوت یازدهم:
این هم آره.وقتی فکر میکنم میبینم از بعد از ازدواج رشدی نداشتم تازه پسرفت هم داشتم.
البته این را هم فقط به احساس وابستگی نمیتونم ربط بدم.دلایل زیاد دیگه ای هم هست.
تفاوت دوازدهم:
خب اینم درسنه.احساساتم و روابطم رکود پیدا کرد.اما هنوز نمیتونم اسمش رو شکست بذارم.
ولی اون شش مورد اول رو اصلا در مورد خودم نمیپذیرم.
درسته شاید احساساتم کمی رنگ و بوی وابستگی میداد.
اما برام سوال پیش آمده که چرا من باید وابسته میشدم؟؟؟؟؟
دلیل خاصی پیدا نکردم جز خودم که شاید از این احساس لذت میبردم؟
بازم برام سواله.او کار خاصی نمیکرد که مرا وابسته کند.
؟؟؟؟؟؟
نمیدونم کسی که وابسته هست همه این موارد شامل حالش میشود؟!
الان که فکر میکنم می بینم قبلا هم خودم به این نتیجه رسیده بودم.شاید حدود دو سال پیش.که تا حدی وابسته شدم.اما گویا فراموشش کرده بودم.
چند جمله از گفته های باران عزیز را هم در مورد خودم نمی پذیرم:
واینکه او نمی تواند از خصوصیات همسرش که مربوط به او نیست لذت ببرد نشان از خودخواهی دارد پس اینکه او را دوست داشته باش به خاطر خودش و دوستش بدار هرگونه که هست به این مفهوم است که اگر دلبسته هستی باید بتوانی به دور از خودخواهی دوست بداری از خصوصیات خوبش که به شما مربوط نیست هم لذت ببرید .
به هر حال ممنون کامران و باران عزیز و همراه دلگرم کننده.شما من رو متوجه خودم و اشتباهاتم کردید.و اگر در یک رابطه یکی از طرفین وابسته باشد جدا از این که خود را می آزارد طرف مقابل را هم خسته و فراری می کند .
یه سبد گل تقدیمتون.
wintersun77 عزیز.ممنون که من رو به تمامی درک کردین.
با اجازه...![]()










علاقه مندی ها (Bookmarks)