امیدوار عزیز، راستش من اومدم به خودم گفتم که فرض کنیم فردا این خانم اومد گفت من آماده ام، و توپ دوباره افتاد تو زمین من، آیا واقعا اونو می خوام؟
برای خودم نوشتم که ازدواج این مزایا رو داره، این مسئولیت ها و سختی ها رو هم داره. حالا حاضری الان ازدواج کنی؟ دیدم جوابم مثبته. بعد گفتم همسر خوب از نظرم چه جوری باید باشه، ویژگی های مورد نظرم رو نوشتم، بعد گفتم حالا این شخص خاص چه عیب ها و حسن هایی داره، نوشتم. دیدم عیب های عمده اش یکیش بیشتر یه دغدغه اس برای من که با حرف زدن و سوال پرسیدن و اطمینان حاصل کردن برطرف می شه، یکیش چیزیه که من کمی به سختی ولی در نهایت می تونم ازش بگذرم و دیگریش هم چیزیه که دست ما نیست و کاریش نمی شه کرد و اون رو هم می پذیرم. حسن هایی هم که داره واقعا اون حسن های مورد نظر من از همسر خوب رو پوشش می ده، ودیدم که بله، آماده ام که برم جلو. فقط یه افسوس بزرگ برام مونده، این که به احتمال زیاد دیگه فرصتی برای این کار به دست نمیارم، مگر این که اون بالاسری یه نظری به ما بکنه...
حالت رو می فهمم دوست عزیز، احتمالا همون حسی رو داری که این دختر ماه ها نسبت به من داشت، البته من باهاش هیچ وقت رفتار بدی نداشتم و اونم به من گفت که من ازت بدی ندیدم، هر چند گویا زدن بعضی حرفا یا نزدن اون ها خودش می تونه خیلی چیزا رو عوض کنه. یه بار همون روزای اولی که این ماجرا اتفاق افتاد این قدر ناراحت بودم که بهش sms زدم که اون روزا درسته من تو دودلی نگهت داشتم، ولی لااقل کنارت که بودم، هر موقع می خواستی در خدمتت بودم، اگه دلتنگم می شدی که می دونستی منو داری، حالا من باید چه کار کنم با این دلتنگی و دونستن این که دیگه تو رو ندارم؟... بگذریم.
من پیگیر هستم (هر چند دیگه کاری از دستم بر نمیاد جز همون چیزایی که ده بار تو همین تالار بهش رسیدیم:))، چون که دوست ندارم یه گزینه خوب رو که این قدر ازش شناخت داشتم از دست بدم. در مورد شما نمی دونم وضعیت چه جوریه، چیز زیادی به ما نگفتید، ولی از من می شنوین، اگر واقعا طرفتون حاظر نیست از بی خیالی دست برداره، پیشنهاد من اینه که باهاش قطع رابطه کنین، هر چه زودتر بهتر، به نظرم این جوری برای هر دو نفرتون بهتره. باور کنین بعد از اون ماجرا من بارها و بارها آرزو کردم که ای کاش این دختر یک بار به بهونه ای با من قهر کرده بود، قبل از این که کس دیگه ای پیدا بشه من رو می ذاشت کنار، یه هفته دو هفته، شاید این فکرهای جدی رو اون موقع هم می کردم و کار به این جا نمی کشید. شاید هم اصلا این رابطه به راحتی قطع می شد و هر کس می رفت پی زندگی خودش. از خودم بارها پرسیدم که اگر واقعا رفتار من این آدم رو این قدر رنجوند، چرا یه بار به طور جدی به روم نیاورد، چرا اینا رو اون موقع که کس دیگه نبود ازش گذشت و وقتی کسی پیدا شد یادش افتاد که براش قابل تحمل نبوده...
خلاصه که بهتون بگم این آمادگی برای ازدواج به نظرم بین دختر و پسر اختلاف فاز داره، دختر خیلی سریع تر تو یه رابطه دلش یه دل می شه، به خصوص اگه گزینه دیگه ای هم حداقل در آینده نزدیک به نظرش نرسه، اما در نظر بگیرین که پسر خیلی باید بیشتر با خودش کلنجار بره، کار، خونه و سرپناه، راضی کردن خانواده، باری که برای ساختن یه زندگی رو دوش پسر قرار می گیره خیلی سنگین تر از باریه که رو دوش دختره، به نظر من که این طوریه... اگه این اختلاف فاز رو نمی تونین تحمل کنین بذارینش کنار، اینجوری جوانمردانه تره تا این که صبر کنین یکی دیگه بیاد جلو و شما این کار رو اون موقع بکنین، امیدوارم متوجه منظورم بشین. البته این نظر منه...








علاقه مندی ها (Bookmarks)