با سلام به دوستان
بنا به پیشنهاد دوستی و بنا به تجربه ای که خودم در قبال این دوستی ها داشته ام اینجا عضو شدم تا چیزی یاد بگیرم
راستش کسی که اینجاها مراجعه میکنه، به احتمال زیاد از افراد تحصیلکرده اجتماعه که به نت و کامپیوتر دسترسی داره. پس تابع منطق هستش و چکشی عمل کردن و " واقعاً که " گفتن ها، مشکلی رو ازش حل نمیکنه. باید مسئله رو شکافت تا اصل موضوع دیده بشه و سپس جراحی.
متاسفانه استفاده غالب مردم از نت توی ایران با چت شروع شد و یه زمانی بیشترین کاربران چت روم های یاهو رو ایرانی ها تشکیل میدادند. صرفنظر از جستارگشایی این مقوله که خود معضلی است بزرگ، عده ای از این یوزر های چت روم ها رو نیز متاهلین تشکیل میدادند. و با توجه به ساختار عرف و سنت حاکم بر اجتماع و همچنین تعلیمات شرع مقدس، بر این اساس که طرف مقابل دیده نمیشود و یا تماس و یا حضور فیزیکی وجود ندارد، ارتباطات شکل میگرفت. این ارتباطات گاهاً سازنده و مفید میتوانست باشد و در اغلب موارد نیز به جاهایی ختم میگردید که خیلی خیر نمی نمود
با توجه به آموزه های سطحی و اندکی که از دین مبین دارم و به درستی مانند بسیاری از هم طیف های خودم، متاسفانه فقط حاضم فهمیده های دیگران از دین بوده ایم و بــــس، جایی رو در کتاب مقدس قرآن ندیده ام که زمانیکه در بستر خانواده و ارتباطات فیمابین دو جنس مقابل، صحبت از مرد و زن میشود ، هیچ کجا بیان کرده باشد که مرد وظیفه خشن بودن، کم محلی، تولید نفقه، و قص علی هذا . چیزی که توی ذهنم هست واژه " لتسکنوا " و " ازدواج " هستش. سکون و آرامش هدف اصلی ازدواجه . در عین حال با در نظر گرفتن اینکه دو فردی که تشکیل یک زوج را میدند، در کنار هم وظیفه رسیدن و رساندن به این آرامش رو دارند و نه به تنهایی. و این قضایا با در نظر گرفتن مسئله فردی هر شخص با در نظر گرفتن جنسیت باید محقق بشه. خلاصه اینکه هر فردی اگر پایه های یک زندگی مشترک رو گذاشت، میبایست تمامی تلاشش رو بکنه که این زندگی به نهایت آرامش و سکینه برسه. طبیعی است کم مهری هر فرد، بر روی دیگری نیز موثر خواهد بود و ناخودآگاه فرد مقابل نیز به سردی در ارتباط میرسه
به شخصه معتقد به عشق نسبی پیش از ازدواج و متبلور شدن اون و رسیدن به یه تکامل نسبی بعد ازدواج میباشم. ولی ازدواجی رو در نظر بگیرید که بشکل کاملا سنتی و تا حدی تحکم از سمت والدین انجام شده باشه . و در این ازدواج اصلا علاقه اولیه ای وجود نداشته. در بدترین حالت. این زندگی با بی علاقگی طرفین آغاز و با روزمرگی تداوم پیدا میکنه و طبیعیست به خاطر سنتی بودن تفکر حاکم. هم مرد و هم زن، میبایست با لباس سفید از یکدیگر خداحافظی کرده و به دیار باقی بشتابند. این تفکر " ازدواج بدون بازگشت " زن و مرد سنت گرا را مجبور به سر کردن با حداقل های موجود میکند. حال فرض کنید فرزندی را که ماحصل این زندگی ست، قرار است از پدر و مادر خود فرزانه تر شود ؟؟؟ پس جدایی گاهی نعمت است نه برای دو نفر، بلکه برای سه نفر
حال فرض کنید صرفنظر از جنسیت، فردی در محیط مجازی درگیر یک علاقه میگردد. با توجه به مجاز بودن محیط نسبت به محیط حقیقی ، طبیعیست که جسارت زیاد است و نقاط ضعف ها نادیدنی است و هر چه هست نکویی است. خیلی عادی است که کسی که زمینه کمبودی در مسئله ای داشته باشد، جذب میگردد. هیچ کس در وهله اول به خیانت فکر نمیکند. حرفهای و حالاتی که در فرد ایجاد میگردد خوشایند است. و تا بحال حس ش نکرده است.
پرواضح است که چنین فردی درونگرا میگردد و تا حد زیادی درگیر این رابطه جدید. ولی حقیقتاً اشکال کجاست ؟؟؟؟
اشکال در تعهدی است که ما در زندگی میدهیم. این تعهد همه جا خوب نیست. چرا میبایست همسر من از منظری کمبودی رو حس کند و تمام تلاشش را در جهت حل آن مشکل، از طرق مختلف انجام داده باشد و من همانند عنصری بی خاصیت و بدون کوچکترین تغییری، به حرکت جوهری خود ادامه دهم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ در عین حال همسر من خواهان حفظ این زندگی ست. خواهان قائل شدن حق داشتن پدر و مادر ، توامان در کنار هم برای فرزندش. این تعهد عالی است، منتهی به شرط تباه شدن خویش که خواه ناخواه این تباهی، در زندگی خانواده هم بی تاثیر نیست. برای چنین فردی ایجاد یک ارتباط خارج از خانواده ( بشرط حفظ چارچوبهای حداقلی ) بظاهر دلچسب، ولی در واقع خانمان برانداز است.
بر هیچکس پوشیده نیست که ماهیت عاطفی زن و جنس مونث نیازمند دریافت پالسهای محبتی بسیار بیشتری نسبت به جنس مقابل است. حتی زمانهایی از سیکل عادت ماهانه وجود دارد که میبایست به زن محبت بیشتری نمود، در قبال دریافت دستمزد کمتری ( !!! ) ولی چند درصد از مردهای ما از این مقوله آگاهند. این که جای خود. چند درصد از جوانان ما آمادگی اطلاعاتی را قبل از ازدواج دارا هستند ؟؟؟؟ این آمادگی ها میتواند عمومیت زندگی زناشویی را شامل شود. اطلاعات جنسی و روحی از همسر
در ارتباطاتی برای جوانان مجرد و بدون تقید، که خارج از عرف نمودار میشود، این آگاهی ها با تجربه کردن بدست میآید. ولی برای جوانانی که بطور کاملا سنتی ازدواج میکنند، چطور میبایست این معلومات کسب شوند ؟؟ هر فرد دارای سلائق و مطلوبات مختلفی است. چه بسا با بالارفتن این معلومات در حین ازدواج، فرد حس کند که همسرش درست مطابق سلیقه وی نیست . حالا میبایست چه کرد ؟؟؟؟
عمده مشکلات ما در بین زوجهای ایرانی یکی عدم آگاهی کامل قبل از ازدواج و نداشتن منطق گفتگو و فن حل مسئله در میان خانواده ها و دیگری اطمینان خاطر زوجین از تصاحب همسر خود است. فرض کنید اگر فردی این حس را داشته باشد که در صورتیکه در پی رفع نیازهای کلی همسر خود ناموفق عمل کند، او را برای همیشه از دست خواهد داد، باز هم در پی تلاشهای همسرش برای تغییر شرایط، بی تفاوت عمل خواهد کرد ؟؟؟؟؟
طبیعی است که میبایست این گونه رابطه ها در وهله اول قطع و در صدد رفع مواردی قدم برداشت که نیازی به ایجاد چنین رابطه ای در فرد احساس نگردد
با عذر خواهی از اطاله کلام








علاقه مندی ها (Bookmarks)