خب از وقتی که صحبت ها شده من همش دارم بهشون فکر میکنم مخصوصا یه سری از حرف های digitalman ,kamran2007 و فرشته مهربون که برام حکم یه سیلی داشتن که البته هر کدوم به نحوی digitalman با یک برخورد خشن و غیرتی وkamran2007 با یک دید کاملا منطقی و فرشته مهربون با دیدی خداگونه.
ani عزیز دیدی خیلی هم احساسم بهم دروغ نمیگفت تعدادی بلاخره سکوت رو شکستن.
دوستان من میدونم اشتباه کردم اما نه با این فجاعتی که شما من رو محکوم کردین نه به اون اندازه کار کثیفی که digitalman گفت و فکر نمیکنم هنوز شیطان بر من احاطه کرده فرشته مهربون.پس من اینجا چه میکنم خودآزاری که ندارم.
من به چند علت خواستم مشکلم رو بنویسم:
1-خوب میدانستم که کفه ترازوی احساساتم سنگینی کرده خواستم دیگران و انسانهای خوب من رو در متعادل کردن ترازوم کمک کنن.یا به عبارتی قدرت فرشته خویم از قدرت خوی شیطانیم قوی تر شود.
2-خوب میدانم که این فقط مشکل من نیست و دارد به یک معضل اجتماعی تبدیل میشود خواستم دیگرانی که گرفتارش شدن یا هنوز نشدن را با کمک شما آگاه کنم
3-خواستم به آقایونی که محبت را فقط جون کندن برای زن و فرزند میبینن آگاه کنم که بخش عمده نیاز یک زن عاطفه و ارضای نیاز عاطفی اوست هم با عمل هم با کلام هم رفتار.
4-و به خانمهایی که هنوز ازدواج نکردن که در یک مورد حسابی خود را مطمئن کنن که طرف مقابلشان نیاز عاطفی آنها را براورده خواهد کرد که اول خود را بشناسن بعد با معیار خود محک بزنن
به هر حال ممنون از همه دوستان.
هنوز هم حرف برای گفتن دارم.
تا بعد...








علاقه مندی ها (Bookmarks)