سلام خسته ام هیچ تنوعی در زندگی ام نیست دانشجو هستم دانشجوی مشاوره شش ماه است ازدواج کرده ام شوهرم همش گرفتار کامپیوتر ش است یا چت میکند یا با تلفن صحبت می کند دارم دیوانه میشوم اعصابم داغون است تازگی ها که میرود با دوستانش شب ساعت 9 الی 10 برمیگردد حوصله هیچ چیزی ندارم همش سکوت هر چه صحبت میکنم با او فایده ندارد دوست دارم بمیرم (کنار مادر شوهرم زندگی می کنم من نمی توانم حتی کوچکترین حرفی بزنم تو ذهن من می زنند ) کمکم کنید نه کار می کند نه کار گیر من میآید خسته ام خسته خسته