حضور - قاطعیت
انسان اول باید مهارت های ارتباطی با خودش را یاد بگیرد ...
اگه ما نتونیم با خودمون ارتباط خوبی برقرار کنیم چگونه میتونیم با بیرون خودمون خوب باشیم ؟
چطوری میتونیم با جنگل ها - دشت ها - کوه ها ، رودخانه ها خوب باشیم ...
اگه به سکوت درونی و حضور نرسیم چطوری میتونیم آوای زییابی طبیعت را گوش بدیم ...
ما تنها زندگی نمیکنیم ...ما در بین خانواده ، جامعه و محیط پیرامون خودمون هستیم ...
وقتی مهارت های ارتباطی با خودمون و احترام گذاشتن به خودمون در جانمون بنشینه ... اون وقت بهتر میتونیم مهارت های ارتباطی با دیگران را اجرا کنیم .
این در صورتی امکان پذیر هست که در حضور باشیم ،،،در حضور بودن ، منفعل بودن نیست .... بلکه تمام چیزهای خوبی هست که وجود دارد ...یعنی در لحظه بودن - سکوت درونی - در جهت خدا بودن ، آرامش - قاطعیت .....
قاطعیت بخشی از مهارت های ارتباطی ست ....بعضی موقع ها جنبه آگاهی .... بعضی موقع ها جنبه مراقبتی .
نکته مهم اینکه مهارت های ارتباطی نباید از من ِ ذهن باشه ... هر کاری میخوایم انجام بدیم ، ببینیم از منِ ذهن بلند میشیم و اقدام میکنیم یا خیر .
مثلا دوستت یه حرفی میزند و یا یه کاری انجام میدهد که تو موافق نیستی :
در من ذهنی »
سریع و تند مخالفت میکنیم - وارد قضاوت های ذهنی میشیم - به گذشته و آینده میریم - وارد جر و بحث میشیم - زود رنجی را بالا مییاریم - امکان دارد پرخاش کنیم - امکان دارد دعوا شود - بعد برنامه ریزی میکنیم مدام طرف را نفرین کنیم .
در حضور ، قاطعیت »
وقتی کسی چیزی گفت یا کاری کرد که ناراحتت کرد، لحظهای متوقف شو ...
ببین چه اتفاقی افتاده و چه احساسی داری :
مثلا : ناراحت شدم… احساس فشار عصبی میکنم…
فقط مشاهده کن بدون اینکه فوراً جواب بدهی یا قضاوت کنی ....
چند نفس عمیق بکش ...
ذهن خود را از داستان و قضاوت جدا کن ...
اجازه بده احساسات فقط باشند، تجربه شوند و رد شوند...
این یعنی اتفاق را پذیرفتی و به تسلیم رسیدی ....
ما یا رو به من ذهنی (نفس فعال) هستیم یا رو به خدا ،،،
جهت رو به خدا باشد ( وقتی ما به سمت من ذهنی نریم یعنی در سمت خدا هستیم)
اگه یه آشغال به اندازه سر ِسوزن در خانه باشه چی کار میکنیم ؟ میریم جارو برقی میاریم ؟ نه چون یه چیز بی اهمیت هست ...با من ذهنی باید این کار را کنیم .
با این مواردی که بیان شد دید ناظر و حضور را داریم ...... سپس تصمیم بگیر که :
آیا باید صحبت کنم؟
چگونه میتوانم مرز خودم را با احترام بیان کنم؟
آیا لازم است از موقعیت فاصله بگیرم؟
آیا لازم هست تذکر دهم ؟
به عنوان مثال مرز خود را بیان میکنی : من با این کار راحت نیستم، لطفاً انجام نده .
اینو باید تمرین کنیم .. آروم و آروم ... تا به مرور زمان عادت بشه این سبک .
رمز موفقیت در مهارت های ارتباطی اینکه از دید من ِ ذهنی خارج بشیم و در حضور باشیم ،،، این قدم بسیار محکمی ست در مسیر مهارت های ارتباطی .
اگه در من ِ ذهن باشیم ، من ِ ذهن به ما راهکار نشون میده ....در تمام مسائل زندگی .
اگه در دید ناظر و حضور باشیم ، باز از اونجا به ما راهکار داه میشه .... در تمام مسائل زندگی .
وقتی حضور بالا باشه .... مفاهیم ایثار - شجاعت - قاطعیت - احترام به خود - احترام به دیگران رنگ و معنای قشنگتری دارد .
فکر یه انرژی داره ....اگه اون فکر منفی باشه اون فکر رنگ تاریکی میگیره و به صورت فوتون هایی از انرژی وارد محیط میشه ....
اگه این افکار را تولید کنیم این فوتون ها وارد هاله های ما میشه و هم هاله های محیط اطرافمون ،،،
هاله های انسان نورانیست ... امانتی که باید مراقبش باشیم... این هاله ها یه جور سد دفاعی بر ما هستن .....
وقتی به این هاله ها تاریکی بتابیم با افکار منفی ، و یا خودمان را همیشه در معرض انرژی های تاریک قرار بدیم ، اون نور به مرور زمان تاریک میشه ...
این تاریکی از سد دفاعی رد میشه و وارد بدن ما ، تصمیم ما ، احساس ما میشه ،،،در این صورت بیشتر در معرض ویروس ها و تمام چیزهای منفی هستیم ...
این باعث میشه زودتر مریض بشیم ، باعث میشه نوسانات درونیمون زیاد بشه ... قدرت انعطاف پذیریمون کم بشه ... به تصمیم ، منطق و احساس ما هم آسیب میزنه ،،،
وقتی سکوت در مقابل من ذهنی را تمرین و زندگی کنیم،فوتون های ما انرژی نورانی خود را حفظ میکنن و یا دوباره بازسازی میشن ، که این اثر مثبت دارد به خودمون و دیگران ... این خود به خود درمان هست .








پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)