من یک برادری دارم که از من 10 سال و از شوهرم 6 سال بزرگتره. مادرم و اکثر افراد خانواده ام دوستش دارن و تحویلش میگیرن. بیشتر به این دلیله که ساکته و مشکلی برای خانواده ایجاد نمیکنه.
اما خب مشکلات رفتاری کمی داره که شوهرم باهاش خیلی موافق نیست.
مثلا سالهای ساله طبقه بالا خانه مادرمه چند ساله طبقه پایین رو هم تبدیل کرده به کارگاه وقتی من به مادرم گفتم به برادرمون بگو کارگاه بگیره من بیام اونجا زندگی کنم کرایه هم میدم(چون من شهر دیگه ام) اما مادرم دلایل دیگه ای آورد و گفت نه اینجا خوب نیست خونه تعمیرات میخاد بابات نمیتونه با داماد یه جا بمونه و کلی بهانه که من ازشون نخوام برم منم نرفتم.
شوهرم با این موضوع خیلی زاویه پیدا کرد. بعدش چند بار پیش اومده که برادرم به شوخی به همسرم تیکه انداخته و چیزای مختلفی گفته این تو دل همسرم خیلی مونده. الانم من از برادرم خاستم بیاد و کارهای کابینت خونه مارو انجام بده اونم قبول کرد (پولشم میدم) من خیلی احتیاج داشتم زودتر اینکارو بکنه ولی بعد یک هفته گفت نمیتونم چون بچه ام باید چشماشو عمل کنه باید 3 ماه صبر کنی.
الان همسرم دیگه خیلی داغ کرده به من میگه اجازه بده من با برادرت حرف بزنم بهش بفهمونم و اینقدر داعا نداشته باشه!! منم میترسم بینشون بحثی بشه. نمیدونم کلا چیکار کنم.
متاسفانه در این شرایط مامان و بابام فقط هر دو طرف رو آروم میکنن. مثلا به من به دروغ میگن ما بهش میگیم ولی نمیگن.
من حقو به شوهرم میدم ولی وقتایی که اینکارو میکنم گاهی تحریک میشه بره و باهاشون برخورد بد بکنه.