مراقبه به نظرم دو شکل اصلی داره یه شکلش تجارب خودشه، اشتباهاتی که قبلا انجام داده و شکل دوم اشتباهاتی که انجام نداده اما مطمئنه این اشتباه میتونه به اون آسیب بزنه، حالا هر کسی با توجه به روحیات خودش به درصدی از اطمینان رسیده وقتی این فرد در این موارد صحبت میکنه چون اطمینان قلبی داره، با وجودی که شاید اون حرف برای دیگران تکراری باشه اما تاثیرش خیلی زیاده مثل کسی که با علاقه یک شعر از حافظ، یا مولانا میگه از زبان او شنیدن لذت بخش تر از اینه که ما خودمون او شعر رو بخونیم.
چند سال قبل بعد ماه رمضان هنوز حال و هوای این ماه رو داشتم و سعی میکردم مراقبه کنم، با چند نفر رفتیم طبیعت یکی از این افراد که بواسطه یکی از آشناها با ما اومده بود خودش رو هم از قبل میشناختیم، هیچ اعتقادی به ارزشهای ما نداشت ( همین بحث اعتقاد به دنیای دیگه و این چیزها ). البته انسان بدی هم نبود، ولی اصرار عجیبی داشت دیگران رو از ارزشهاشون منصرف کنه، حین صحبت شروع کرد و سعی کرد یکی از دوستان و آشناها رو که تازه اعتقاداتی بدست آورده بود رو منصرف کنه، من نگران شدم و کمی بحث کردم اما بحث تبدیل به جدل بی فایده شد و رنجشی برای اون شخص پیش اومد و به روی خودش نیاورد ولی از من ناراحت شد. از همین لحظه حال و هوای معنوی که داشتم قطع شد و به جرات میتونم بگم بین ۴ تا ۶ ماه این حال و هوا برنگشت. نکته جالب اینکه همین شخص حدود یک سال بعد، خودش یک معجزه توی زندگیش دید و از این رو به اون رو شد.
حالا نکات این تجربه این بود. من دخالت نابجا کردم، باوجودی که ظاهر کارم منطقی بود ولی باطنا و قلبا حس کردم جدل و اصرار به جدل کار اشتباهی بود، اون نفر دوم خودش میتونست از خودش دفاع کنه نهایتش من یک جمله میگفتم وقتی قبول نمیکردند نباید ادامه میدادم، نکته بعدی این بود که اگر حداقل روز بعدش عذر خواهی میکردم رنجش این فرد هم از اصلاح میشد و منم دوباره به ریل قبلی خودم برمیگشتم. با وجودی که قلبم آلارم میداد که اشتباه کردم اما معذرت خواهی نکردم و حدود شش ماه عقب افتادم. نکته سوم این بود که باوجودی که میدونستم هدایت آدمها دست خداست اما ناخودآگاه خودمحوری کردم و بعد این تجربه به شکل عمیق تری فهمیدم که هدایت فقط دست خداست ، خودش بهتر از هرکسی راه هدایت دیگران رو بلده ، این وسط ما ممکنه با نیتی که ظاهرش خوبه یک اشتباه انجام بدیم.







پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)