سلام مینا جان ممنون
1- اگه بر می گشتم به ده سال پیش ( با تاریخچه ای که از این ده سال دستمه و تجربیاتی که دارم) مسلما خیلی از اشتباهات رو تکرار نمی کردم. ولی خیلی از کارهایی رو هم که انجام دادم دوباره انجام می دادم. در کل مسیر همین مسیر بود فقط با اشتباهات کمتر.
2- چیزهایی که دوست داشتم تغییر بدم مثلا مسر آشنایی تا ازدواجم رو جور دیگه ای مدیریت می کردم. موقع عقد و عروسی برای تشریفات و مراسم و نوع برگزاری و ... زیاد حساسیت نشون نمی دادم. حتما یکی از شرایطم رو شروع زندگی در خانه ای مستقل از خانواده همسرم در نظر می گرفتم. در مقابل بی احترامی هایی که بهم میشد واکنش های مناسبتری انجام می دادم نه سکوت و انفعال. و ...
3- مونده به اشتباهی که کرده بشم و نتایجی که به بار آورده باشه. مسلما برای اشتباهات بزرگ ممکنه مدت بیشتری ناراحت باشم و تلاش بیشتری برای جبرانش داشته باشم. ولی اشتباهات کوچک زودتر یادم میره و دیگه اصلا بهش فکر نمی کنم. سعی می کنم هر انتخاب مهمی که دارم با مشورت باشه. اینجوری خیالم راحته که احتمال اشتباه کمتره. توی همین جریانی که چند ماه پیش برای من و همسرم پیش اومد من واقعا با مشورت پیش رفتم و همین باعث شده مطمئن باشم اشتباه کمتری رو در این مسیر مرتکب شدم. یعنی سعی کردم هرجا احساسات به من غلبه کرد حتما کنترل کنم و مشورت بگیرم تا تصمیم اشتباهی نگیرم که راه بازگشت نداشته باشه.
4- از ته دل ... خب خنده کلا به نظرم از ته دل هستش دیگه. من خیلی خوش خنده هستم و زیاد برای این موضوع خساست به خرج نمی دم. هرچیز خنده داری باشه واقعا از ته دل بهش می خندم. کلیپ، جک و ... ولی آخرین باری که ریسه رفتم از خنده فک کنم چند ماه پیش بود. یه جریانی پیش وامد که خیلی خنده دار بود. و من ده دقیقه تمام اشک ریختم و خندیدم.
5- هیچوقت به اقامت دائم فکر نکردم. ولی چندبار شرایطی پیش اومده برای اقامت موقت که فکر کردیم و بعد منصرف شدیم و جدی نشده.
6- بله ایمان دارم که خوبی نتیجه خوب داره و بدی نتیجه بد.
7- آخرین طلمی که در حق خودم کردم این بود که پریشب با کفش پاشنه بلند نامناسب مسیری طولانی رو پیاده رفتم و الان زانوهام درد می کنه.
8- آخرین ظلمی که به همسرم کردم نمی دونم. شاید با اشتباهاتم ناخواسته بهش ظلم کرده باشم.
9- بهترین لحظات زندگیم. یکی وقتی بود که مامانم جواب آزمایشی رو بعد از نمونه برداری گرفت و برخلاف نظر دکترها، آزمایش نتیجه اش خوب بود. مورد بعدی خواستگاری همسرم از من بود. مورد بعدی وقتی بود که اولین حقوقم رو گرفتم و باهاش کادو خریدم برای بقیه. و ....
10- بدترین لحظات زندگیم مربوط به دعواهای من و همسرم بود و همچنین یه جریانی که مربوط به رازی بود که باید بین و من و شخص دیگه ای می موند ولی متاسفانه برملا شد و تجربه تلخی بود.
ممنون مینا جان. خودت نمی خوای بشینی روی صندلی؟؟؟











علاقه مندی ها (Bookmarks)