سلام پوی عزیز
من اگر جای شما بودم می رفتم تو اتاقم نه غذا می پختم و نه سالاد
ظهر که می شد مثلا تا ساعت 3 و 4 صبر می کردم اگه خبری نبود یه تخم مرغ نیمرو می کردم یا چند تا لقمه پنیر می خوردم
با اخلاق خوب و لبخند می رفتم و میومدم ، خیلی عادی رفتار می کردم
ولی خدمات نمی رسوندم
دقیقا یک چهارم کارها رو انجام می دادم
چهار روز یه بار
نهایتش سه روز یه بار
و اینکه من اگر جای شما بودم شاید می گفتم بعد آخرین دیدار تا دو هفته نیاین ولی نمی گفتم دیگه برید خونه مادرخانم فقط آخر هفته بیاین
هم یه مقدار این حرف تلخه و هم اینکه الان صاحبخونه پدر شماست و نمیشه شما بگی حق ندارید بیاین در حالی که پدر شما تمایل داره بیان








علاقه مندی ها (Bookmarks)