قبلا میگفتم شاید چون من خرجیم با باباست، نباید صدام در بیاد و باید کارا رو انجام بدم که حداقل از میزان سربار بودنم کم بشه.
ولی خب بیشتر از یک ساله که من تمام خرج هام، (البته به جز غذا خوردن) از وام دانشجویی و کارای خودم بوده. حتی من حسابمو که بابا شمارشو داره بسته ام که نخواد یه وقت پولی هم بریزه به حسابم.
ولی واقعا حالا دلیل این طلبکارانه رفتار کردنشون رو نمیدونم.
البته خودمم وقتی زورم میگیره، توی رفتارم معلوم میشه و معنی منت جذاشتن پیدا میکنه شاید.
اصلا وقتی چنین برخوردهای طلبکارانه باهام میشه، انگار که به شدت عمق وجودم درد میگیره و حجم زیادی خشم درونم ایجاد یا شاید هم زنده میشه.
وقتی هم میرم خوابگاه همش نگرانی و عذاب وجدان دارم.
خودمم نمیدونم کدوم حالم رو اولویت بدم.
وقتی هم میخوام در حد توانم کار کنم، عملا کارها می مونه و مثل همین امروز محکوم میشم








علاقه مندی ها (Bookmarks)