پوه عزیز احساسات و حال بد شما کاملا قابل درک هست . اما منم نظر دوستان رو دارم شما باید هرچی زودتر تلاش کنید و مستقل بشید و اینکه اجازه ندهید هیچ کسی دست روی شما بلند کنه . پدر شما هم اجازه نداره دست روی شما بلند کنه چه برسه به برادرتون که کوچکتر هم هست.
من ازت خواهش میکنم این دلسوزی برای پدرت رو متوقف کن ،ایشون خودش دلش خواسته و نهار درست کرده شاید اگر 10 بار اینکار رو بکنه خودش خسته بشه و به برادرتون تذکر بده .
به نظرم برای مدتی و برای رسیدن به آرامش برید خوابگاه .تا عید کمتر از 40 روز مونده حداقل این مدت شما آرامش داشته باشید. هر موقع هم پدر در مورد اینکه خدایا منو ببر و از این حرفا میزنه شما هیچی نگید چون تجربه ثابت کرده هر حرفی بزنید طرف بیشتر خودشو به مظلوم نمایی میزنه(ببخشید این واژه رو بکار بردم)
مادر منم بعضی وقتها تو بحث های بینمون از این حرفا میزد و من ناراحت میشدم و سریع میگفتم : وای خدا نکنه این چه حرفیه اما مادر بدتر میکرد شروع میکرد به گفتن دوباره . انگار ی جور حس مظلوم نمایی و قربانی بودن رو میخواست انتقال بده
منم حالا ها دیگه واکنشی نشون نمیدم.
میشه بدونم چرا برای مدتی نمیری خوابگاه ؟؟/








علاقه مندی ها (Bookmarks)